غزلیات بیدل
صبح از چه خرابات جنونکرد بهارش
صبح از چه خرابات جنونکرد بهارش کافاق به خمیازه گرفتهست خمارش شام اینهمه سامان کدورت زکجا یافت کز زنگ نشد پاک کف آینهدارش گردون به…
شوق آزادی سر از سامان استغنا مکش
شوق آزادی سر از سامان استغنا مکش گرکشی بار تعلق جز به پشت پا مکش ای شرر زین مجمرت آخر پری باید فشاند گر همه…
شمعسان چشمی کز اشک آتشین تر میکنم
شمعسان چشمی کز اشک آتشین تر میکنم گردن مینا به دستم می به ساغر میکنم شعلهها را سیر خاکستر عروجی دیگر است جمله پروازم اگر…
شرم از خط پیشانی ما ریخته شقها
شرم از خط پیشانی ما ریخته شقها زین جاده نرفتهست برون نقب عرقها درسهمه درسکتهٔ تدبیرمساوی ست در موجگوهر نیست پس و پیش سبقها زین…
شبی مشتاق رنگ آمیزی تصویر دل گشتم
شبی مشتاق رنگ آمیزی تصویر دل گشتم زگال مشق این فن بر سیاهی زد خجل گشتم غباری بودم از آشفتگی نومید آسودن پر افشانی عرقها…
تا گرد ما به اوج ثریا نمیرسد
تا گرد ما به اوج ثریا نمیرسد سعی طلب به آبلهٔ پا نمیرسد توفان نالهایم و تحیر همان بجاست آیینه جوهرت به دل ما نمیرسد…
شب زندگی سر آمد به نفسشماری آخر
شب زندگی سر آمد به نفسشماری آخر به هوا رساند خاکم سحر انتظاری آخر طرب بهار غفلت عرق خجالت آورد نگذشت بیگلابم گل خندهکاری آخر…
سودای تک و تاز هوسها ز سر انداز
سودای تک و تاز هوسها ز سر انداز پرواز به جایی نتوان برد پر انداز هرجا تویی آشوب همین دود و غبار است از خویش…
سعی روزیکاهش است ای بیخبر چشمی بمال
سعی روزیکاهش است ای بیخبر چشمی بمال آسیاها شد درین سودا تنکتر از سفال از کدورت رست طبعی کز تردد دست بست آب خاک آلوده…
سرشکم صد سحر خندید و پیدا نیست تاثیری
سرشکم صد سحر خندید و پیدا نیست تاثیری کنون از ناله درتاریکی شب افکنم تیری بجز مردن علاج ما و من صورت نمیبندد تب شور…





