عیش داند دل سرگشته پریشانی را

عیش داند دل سرگشته پریشانی را ناخدا باد بودکشتی توفانی را اشک در غمکدهٔ دیده ندارد قیمت از بن چاه برآر این مه‌کنعانی را عشق…

Continue Reading...

عمری‌ست در نظرها اشک عرق نقابیم

عمری‌ست در نظرها اشک عرق نقابیم از شرم خودنمایی خون دلیم و آبیم جوشیده‌ایم از دل با صد خیال باطل دود همین سپندیم اشک همین…

Continue Reading...

علویانی ‌که به این عالم دون می‌آیند

علویانی ‌که به این عالم دون می‌آیند عقل گم‌کرده به صحرای جنون می‌آیند کیست پرسد که ‌گل و لالهٔ این باغ هوس‌ جز به آهنگ…

Continue Reading...

عزت ‌و خواری دهر آن همه دور از هم نیست

عزت ‌و خواری دهر آن همه دور از هم نیست افسری نیست‌ که با نقش قدم توأم نیست روز و شب ناموران در قفس سیم…

Continue Reading...

عجز بینش با تعلقهای امکان آشناست

عجز بینش با تعلقهای امکان آشناست اشک ما تا چشم نگشودن به مژگان آشناست امتحانگاه حوادث بزم افلاس است و بس سرد و گرم دهر…

Continue Reading...

عاقبت‌در حلقهٔ‌آن زلف‌، دل جا می‌کند

عاقبت‌در حلقهٔ‌آن زلف‌، دل جا می‌کند عکس در آیینه راه شوخیی وامی‌کند غمزهٔ وحشی مزاجت در دل مجروح من زخم ناخن را خیال موج دریا…

Continue Reading...

طبع خاموشان به نور شرم روشن می‌شود

طبع خاموشان به نور شرم روشن می‌شود درچراغ حسن گوهر آب روغن می‌شود پای آزادان به زنجیر علایق بند نیست نام را قش نگینها چین…

Continue Reading...

صفا فریب فقیهان نفس گداخته‌اند

صفا فریب فقیهان نفس گداخته‌اند که هر طرف چو تیمم وضوی ساخته‌اند درین بساط بجز رنگ رفته چیزی نیست کسی چسان برد آن بازییی که…

Continue Reading...

صبح تمنا دمید، دل چمنستان ‌کنیم

صبح تمنا دمید، دل چمنستان ‌کنیم یوسف ما می‌رسد آینه سامان ‌کنیم حاصل باغ مراد حوصله خواه وفاست آنچه نگنجد به جیب تحفهٔ دامان‌ کنیم…

Continue Reading...

شوق تو دامنی زد بر نارسایی ما

شوق تو دامنی زد بر نارسایی ما سرکوب بال وپر شد بی‌دست پایی ما درکارگاه امکان بی‌شبهه نیست فطرت تمثال می‌فروشد آیینه‌زایی ما زان پنجهٔ…

Continue Reading...