غزلیات بیدل
از قضا بر خوان ممسک گر کسی نان بشکند
از قضا بر خوان ممسک گر کسی نان بشکند تا قیامت منتش بیسنگ دندان بشکند راحت اهل وفا خواهی مخواه آزار دل تا مباد این…
از دیده سراغ دل دیوانه طلب کن
از دیده سراغ دل دیوانه طلب کن نقش قدم نشئه ز پیمانه طلب کن از پهلوی دل شعله خرامند نفسها ای اشک تو هم آتش…
از جیب هزار آینه سر بر زدهای باز
از جیب هزار آینه سر بر زدهای باز ایگل ز چه رنگ این همه ساغر زدهای باز تمثال چه خون میچکد از آینه امروز نیش…
آرزوی دل، چو اشک از چشم ما افتاده است
آرزوی دل، چو اشک از چشم ما افتاده است مدعا چون سایهای در پیش پا افتاده است گوهر امید ما قعر توکلکرده ساز کشتی تدبیر…
شبکه طاووس مرا شوق تو بالافشان داشت
شبکه طاووس مرا شوق تو بالافشان داشت یک جهان چشم به هم برزدن مژگان داشت هرچه جوشید ز موج و کف این قلزم وهم نفسی…
شب که در بزم ادب قانون حیرتساز بود
شب که در بزم ادب قانون حیرتساز بود اضطراب رنگ برهم خوردن آواز بود در شکنج عزلت آخرتوتیا شد پیکرم بال وپر بر هم نهادن…
یاران مزهٔ عبرت از این مائده بردند
یاران مزهٔ عبرت از این مائده بردند در نان و نمکها قسمی بود که خوردند در چشمهٔ شرم آب نماند از دل بیدرد کردند جبین…
یا رب امشب آن جنون آشوب جان و دل کجاست
یا رب امشب آن جنون آشوب جان و دل کجاست آن خرام نازکو، آن عمر مستعجل کجاست زورقی دارم، به غارت رفتهٔ توفان یاس جز…
وداع عمر چمنساز اعتبارم کرد
وداع عمر چمنساز اعتبارم کرد سحر دماندن پیری سمن بهارم کرد به رنگ دیدهٔ یعقوب حیرتی دارم که میتوان نمک خوان انتظارم کرد تعلق نفسم…
هوش تا عافیت آیینهٔ مستی نشود
هوش تا عافیت آیینهٔ مستی نشود نیست ممکنکهکندکاری و عاصی نشود باخبر باش که نگذشتهای از عالم وهم نقش فردای تو تا آینهٔ دی نشود…





