به خود داری فسردن گرم کردی جای بگذشتن

به خود داری فسردن گرم کردی جای بگذشتن شدی آخر درین ویرانه نقش پای بگذشتن نفهمیدی کزین محفل اقامت دور می‌باشد گذشتی همچو عمر شمع…

Continue Reading...

به تو نقش صحبت ما، چقدر بجا نشسته

به تو نقش صحبت ما، چقدر بجا نشسته توبه ناز و ما درآتش‌، تو به خواب وما نشسته سرو برگ جرآت دل به ادب چرا…

Continue Reading...

به این تمکین خرامت فتنه در خوابست پنداری

به این تمکین خرامت فتنه در خوابست پنداری تبسم از حیا گل بر سر آبست پنداری غبارم از خرامت ششجهت دست دعا دارد حضور چین…

Continue Reading...

بعد مردن از غبارم‌ کیست تا یابد نشان

بعد مردن از غبارم‌ کیست تا یابد نشان نقش پای موج هم با موج می‌باشد روان خامشی مهری‌ست بر طومار عرض مدعا همچو شمع‌کشته دارم…

Continue Reading...

بسکه سودای توام سرتا به پا زنجیر پاست

بسکه سودای توام سرتا به پا زنجیر پاست موی‌سر چون‌دود شمعم‌جمع‌با زنجیر پاست اشکم و بر انتظار جلوه‌ای پیچیده‌ام یاد آن‌گل شبنم شوق‌مرا زنجیرپاست همتی…

Continue Reading...

بسکه بی روی تو لبریز ندامت بوده‌ام

بسکه بی روی تو لبریز ندامت بوده‌ام همچو دریا عضو عضو خویش بر هم سوده‌ام از کف خاکستر من شعله جولانی مخواه اخگری در دامن…

Continue Reading...

بس رشک قامت او سوخت سر تا پای سرو

بس رشک قامت او سوخت سر تا پای سرو موج قمری ریخت از خاکستر اجزای سرو پیکر آزادی و بار تحمل تهمتست یک قلم دست…

Continue Reading...

برکاغذ آتش زده هر چند سواریم

برکاغذ آتش زده هر چند سواریم فرصت شمران قدم آبله داریم چون شمع تلاش همه زین بزم رهایی است گل می‌دمد آن خار که از…

Continue Reading...

بر من فسون عجز در ایجاد خوانده‌اند

بر من فسون عجز در ایجاد خوانده‌اند چون‌گل به دامن آتش رنگم نشانده‌اند خواهد عبیر پیرهن عافیت شدن خاکبببتری کز اخگر طبعم دمانده‌اند کس آگه…

Continue Reading...

بر جنون نتوان شد از عقل ادب‌پرور محیط

بر جنون نتوان شد از عقل ادب‌پرور محیط سعی گوهر تا کجاها تنگ گیرد بر محیط غیر بیکاری چه می‌آید ز دست مفلسان نیست جز…

Continue Reading...