تا نفس آب زندگیست هیچ به بو نمی‌رسم

تا نفس آب زندگیست هیچ به بو نمی‌رسم با تو چنانکه بیخودم بی‌ تو به تو نمی‌رسم خجلت هستی‌ام چو صبح‌ در عدم آب می‌کند…

Continue Reading...

تا فلک بر باد ناکامی دهد تسکین من

تا فلک بر باد ناکامی دهد تسکین من همچو اخگر پنبه بیرون ریخت از بالین من بیخودی را رونق بزم حضورم‌ کرده‌اند رنگهای رفته می‌بندد…

Continue Reading...

شب از یاد خطت سر رشتهٔ جان بود در دستم

شب از یاد خطت سر رشتهٔ جان بود در دستم ز موج گل رگ خواب گلستان بود در دستم به غارت رفته‌ام تا ازکفم رفته‌ست‌گیرایی…

Continue Reading...

سنگ راهم می‌خورد حرصی که دارد احتشام

سنگ راهم می‌خورد حرصی که دارد احتشام روز اول طعمه از جزو نگین‌ کرده‌ست نام خانه روشن کرده‌ای هشدار ای مغرور جاه آنقدر فرصت ندارد…

Continue Reading...

سرمه سنگین نکند شوخی چشم اورا

سرمه سنگین نکند شوخی چشم اورا درس تمکین ندهد گرد، رم آهورا زخم تیغش به دل ز داغ‌، مقدم باشد پایه از چشم‌، بلند است…

Continue Reading...

سر طره‌ای به هوا فشان ختنی ز مشک‌تر آفرین

سر طره‌ای به هوا فشان ختنی ز مشک‌تر آفرین مژه‌ای بر آینه بازکن‌گل عالمی دگر آفرین ز سحاب این چمنم مگو بگذر ز عشوهٔ رنگ…

Continue Reading...

سجود خاک راحت‌گرهوا جوشاند ازسرها

سجود خاک راحت‌گرهوا جوشاند ازسرها تپیدن محمل دریاکشد بر دوش‌گوهرها شب هجرت به آن توفان غبارانگیخت آه من که میدان پریدن‌ تنگ شد بر چشم…

Continue Reading...

سایه اندازد اگر بخت سیاه من در آب

سایه اندازد اگر بخت سیاه من در آب فلس ماهی دیدهٔ آهوکند خرمن در آب هر نگه در دیدهٔ من ناله‌است اما چه سود حلقهٔ…

Continue Reading...

زین شکر که تا کوی تو شد راهبر من

زین شکر که تا کوی تو شد راهبر من چون آبله در پای من افتاد سرمن مینای سرشکم می سودای که دارد عمری‌ست پری می‌چکد…

Continue Reading...

زهی به شوخی بهار نازت شکسته رنگ غرور امکان

زهی به شوخی بهار نازت شکسته رنگ غرور امکان دو نرگست قبله‌گاه مستی دو ابروبت سجده جای مستان سخن ز لعل تو گوهر آرا نگه…

Continue Reading...