غزلیات بیدل
راحت جاوید عشاق از فضولی رستن است
راحت جاوید عشاق از فضولی رستن است سجدهٔ شکر نگه چشم از تماشا بستن است چون خروش نغمهایکزتار میآید برون شوخی پرواز ما ازبال آنسو…
دون طبع قدرش از هوس افزون نمیشود
دون طبع قدرش از هوس افزون نمیشود خاک به بباد تاختهگردون نمیشود دل خونکنید و ساغر رنگ وفا زنید برک طرب به جامهٔ گلگون نمیشود…
دور از آن در چند در هر دشت و در گرداندم
دور از آن در چند در هر دشت و در گرداندم بخت برگردیده برگردد که برگرداندم طالعی دارم که چرخ بیمروت همچو شمع شام پیش…
دلی که گردش چشم تو بشکند سازش
دلی که گردش چشم تو بشکند سازش به ذوق سرمه شدن خاک لیسد آوازش به هر زمین که خرام تو شوخی انگیزد چمن به خنده…
دل مپرسید چرا سوخته یا میسوزد
دل مپرسید چرا سوخته یا میسوزد هرچه شد باب وفا سوخته یا میسوزد برق آن جلوهگراین استکه من میبینم خانهٔ آینهها سوخته یا میسوزد سوز…
دل روشن چه لازم تیره از عرض هنر کردن
دل روشن چه لازم تیره از عرض هنر کردن ز جوهر خانهٔ آیینه را زیر و زبر کردن به غیر از معنی خواری ندارد نقد…
دل جهان دیگر از رفع کدورت میشود
دل جهان دیگر از رفع کدورت میشود خانه از رُفتن زیارتگاه وسعت میشود پاس خواب غفلت از منعم حضور فقر برد بر بنای سایه بیدیواری…
دل بال یاس زد نفس مغتنم نماند
دل بال یاس زد نفس مغتنم نماند منزل غبار سیل شد و جاده هم نماند آرام خود نبود نصیب غبار ما نومیدیای دگر که کنون…
دگر تظلم ما عاجزانکجا برسد
دگر تظلم ما عاجزانکجا برسد بس است نالهٔ ماگر بهگوش ما برسد به خاک منتظرانت بهارکاشتهاند بیا ز چشم دهیم آب تا حنا برسد کسی…
دریای خیالیم و نمی نیست در اینجا
دریای خیالیم و نمی نیست در اینجا جز وهم وجود و عدمی نیست در اینجا رمز دو جهان از ورق آینه خواندیم جزگرد تحیر رقمی…





