گهر محیط تقدسی مکن آبروی حیا سبک

گهر محیط تقدسی مکن آبروی حیا سبک چوحباب حیفت اگرشوی زغرور سربه هوا سبک نسزد ز مسند سیم و زر به وقار غره نشستنت که…

Continue Reading...

گره چو غنچه نباید زدن به تار نفس

گره چو غنچه نباید زدن به تار نفس فکندنی است ز سر چون حباب بار نفس زمانه صد سحر از هر کنار می‌خندد به ضبط…

Continue Reading...

گرشود آن نرگس میگون مقابل با شراب

گرشود آن نرگس میگون مقابل با شراب می‌شود چون آب‌گوهر خشک‌در مینا شراب جام‌را همچشمی آن نرگس مخمورنیست از هجوم موج‌گر مژگان‌کند انشا شراب عشرتی‌گر…

Continue Reading...

گر ما گوییم‌، ماکجاییم

گر ما گوییم‌، ماکجاییم ور تو، تو هم آن‌ کسی‌ که ماییم پوشیدگی‌ایم لیک رسوا عریانی لیک در قباییم گوشیم و شنیدنی نداربم چشمیم و…

Continue Reading...

گر خیال‌گردش چشم توام رهبر شود

گر خیال‌گردش چشم توام رهبر شود چون قدح هر نقش پایم عالم دیگر شود سیل بیتاب مرا یارب نپیوندی به بحر ترسم این جزو تپیدن…

Continue Reading...

گر به خون مشتاقان تیغ او کشد گردن

گر به خون مشتاقان تیغ او کشد گردن تا قیامت از سرها جای مو دمد گردن موجها نفس دزدید تا گهر به عرض آمد کرده‌ام…

Continue Reading...

گذشتگان‌که ز تشویش ما و من رستند

گذشتگان‌که ز تشویش ما و من رستند مقیم عالم نازند هر کجا هستند چو اشک شمع شرر مشربان آزادی ز چشم خویش چکیدند اگرگهر بستند…

Continue Reading...

کیست‌کز راه تو چون خاشاک بردارد مرا

کیست‌کز راه تو چون خاشاک بردارد مرا شعله جاروبی‌کند تا پاک بردارد مرا شمع خاموشی به داغ سرنگونی رفته‌ام تاکجا آن شعلهٔ بیباک بردارد مرا…

Continue Reading...

کو جهد که چون بوی‌ گل از هوش خود افتم

کو جهد که چون بوی‌ گل از هوش خود افتم یعنی دو سه‌ گام آنسوی آغوش خود افتم در سوختنم شمع صفت عرض نیازیست مپسندکه…

Continue Reading...

کلاه نیست تعین ‌که ما ز سر فکنیمش

کلاه نیست تعین ‌که ما ز سر فکنیمش مگر به خاک نشینیم ‌کز نظر فکنیمش غبار ما و منی‌ کز نفس فتاد به ‌گردن ز…

Continue Reading...