غزلیات بیدل
حبابت ساغر و با بحر توفان پیش میآیی
حبابت ساغر و با بحر توفان پیش میآیی حذر کز یکنفس تنگی برون از خویش میآیی حلاوت آرزوییها گزند آماده است اینجا همه گر در…
چون نگه عمریست داغ چشم حیران خودیم
چون نگه عمریست داغ چشم حیران خودیم زیر کوه از سایهٔ دیوار مژگان خودیم دعوی هستی سند پیرایهٔ اثبات نیست اینقدر معلوم میگردد که بهتان…
چون شمع اگر خلق پس و پیشگذشتهست
چون شمع اگر خلق پس و پیشگذشتهست تا نقش قدم پا به سر خویشگذشتهست در هیچ مکان رام تسلی نتوان شد زین بادیه خلقی به…
چون تپش در دل نفس دزدیدهام
چون تپش در دل نفس دزدیدهام موجم اما در گهر لغزیدهام مستیام از مشرب میناگریست هر قدر بالیدهام کاهیدهام رفتن رنگم به آن کو میبرد…
چو قارون ته خاک اگر رفته باشی
چو قارون ته خاک اگر رفته باشی به آرایشگنج و زر رفته باشی چهکارست امل پیشه را با قیامت به هر جا رسی پیشتر رفتهباشی…
چو دریابد کسی رنگ ادای چشم خود کامش
چو دریابد کسی رنگ ادای چشم خود کامش نهانتر از رگ خواب است موج باده در جامش رساییها به فکر طرهٔ او خاک میبوسد مپرس…
چهظلمت است اینکهگشتغفلت بهچشم یاران ز نور ییدا
چهظلمت است اینکهگشتغفلت بهچشم یاران ز نور ییدا همه به پیش خودیم اما سرابهای ز دور پیدا فسون و افسانهٔ تو و من فشاند بر…
چه سازم تا توانم ریخت رنگ سجده در کویش
چه سازم تا توانم ریخت رنگ سجده در کویش سر افتادهای دارم که پیشانیست زانویش کف بیپنجه گیرایی ندارد حیرتی دارم که آیینه چسان حیرت…
چنینکزتاب میگلبرک حسنت شعله رنگ افتد
چنینکزتاب میگلبرک حسنت شعله رنگ افتد مصور گر کشد نقش تو آتش در فرنگ افتد به دل پایی زن و بگذرکه با این سرگرانیها تأمل…
چشمیکه ندارد نظری حلقهٔ دام است
چشمیکه ندارد نظری حلقهٔ دام است هرلبکه سخن سنج نباشد لب بام است بیجوهری از هرزه دراییست زبان را تیغیکه به زنگار فرورفت نیام است…





