غزلیات بیدل
ز شرم عشق فلکها به خاک روکردند
ز شرم عشق فلکها به خاک روکردند دمی کهچشم گشودند سر فروکردند هوای قصر غنا خفت پا به دامن عذر کمندها همه بر عزم چین…
ز دستگاه جنون راز همتم فاش است
ز دستگاه جنون راز همتم فاش است که جوش آبلهام هر قدم گهر پاش است حصول کار امل نیست غیر خفت عقل برای دیگ هوس…
ز چاک سینه آهی مینوبسم
ز چاک سینه آهی مینوبسم کتانم حرف ماهی مینویسم محبت نامه پردازست امروز شرار برگ کاهی مینویسم سرا پا دردم از مطلب مپرسید به مکتوب…
ز بس ضعیف مزاج جهان تدبیرم
ز بس ضعیف مزاج جهان تدبیرم چو صبح تا نفس از دل به لب رسد پیرم هنوز جلوهٔ من در فضای بیرنگیست خیالم و به…
ز استغنا نگشتی مایل فریاد قربانی
ز استغنا نگشتی مایل فریاد قربانی زبانها داشت تا مژگان مبارکباد قربانی مراد کشتگان هم از تو آسان برنمیآید به یاد عید تا آید به…
رنگم درین چمن به هوس پر زننده نیست
رنگم درین چمن به هوس پر زننده نیست یعنی پر شکسته به جایی رسنده نیست عمریست موج گوهر ما آرمیده است نبض نگه به دیده…
رفتیم و داغ ما به دل روزگار ماند
رفتیم و داغ ما به دل روزگار ماند خاکستری ز قافلهٔ اعتبار ماند از ما به خاک وادی الفت سواد عشق هرجا شکست آبله دل…
رزق، خلوتگه اندیشهٔ روزیخوار است
رزق، خلوتگه اندیشهٔ روزیخوار است دانه هرگاه مژه بازکند منقار است قطرهٔ ما نشد آگاه تامل، ورنه موج این بحر گهرخیز گریبان زار است الفت…
دیدهای داری چه میپرسی ز جیب و دامنم
دیدهای داری چه میپرسی ز جیب و دامنم چون حباب از شرم عریانی عرق پیراهنم رفتهام بر باد تا دم میزنم تایید صبح آسمان گردی…
دوش از نظر خیال تو دامنکشانگذشت
دوش از نظر خیال تو دامنکشانگذشت اشک آنقدر دوید ز پی کز فغان گذشت تا پر فشاندهایم ز خود هم گذشتهایم دنیا غم تو نیستکه…





