غزلیات بیدل
سنگی چو گوهر، بستیم بر دل
سنگی چو گوهر، بستیم بر دل از صبـر دیدیم در بحــر ســاحل رحمت گشودهست آغوش حاجات درهاست اینجا مشتاق سایل چون شمع ما را با…
سرو چمن دل الف شعلهٔ آهیست
سرو چمن دل الف شعلهٔ آهیست سرسبزی این مزرعه را برق گیاهیست بیجرأت بینش نتوان محو تو گشتن سررشتهٔ حیرانی ما، مدّ نگاهیست کی سد…
سراغ دل نخواهی از من دیوانه پرسیدن
سراغ دل نخواهی از من دیوانه پرسیدن قیامت دارد از سیلاب راه خانه پرسیدن برون افتادهای از پردهٔ ناموس یکتایی نمیباید ز شاخ و برگ…
سحر طلوع گل دعا که مراد اهل همم رسد
سحر طلوع گل دعا که مراد اهل همم رسد دلسرد مردهٔ حرص را همه دود آه و الم رسد هوس حلاوه حرص و کد سحر…
سایهوار از نارسایان جهان غربتیم
سایهوار از نارسایان جهان غربتیم شخص طاقت رفته وما نقش پای طاقتیم عجزبینش جوهر ما را به خاک افکنده است یک مژه گر چشم برداریم…
زین صفر کز عدم در هستی گشودهایم
زین صفر کز عدم در هستی گشودهایم آیینهٔ حباب خیالت زدودهایم گرد هزار رنگ تماشا دمانده است دستیکه همچو عکس بر آیینه سودهایم خلقی به…
زهی چونگل به یاد چیدن از شوق تو دامانها
زهی چونگل به یاد چیدن از شوق تو دامانها چو صبح آوارهٔ چاک تمنایتگریبانها ز محفل رفتگان در خاک هم دارند سامانها مشو غافل ز…
زندگانی از نفس آفت بنا افتاده است
زندگانی از نفس آفت بنا افتاده است طرف سیلی در پی تعمیر ما افتاده است تنگ کرد آفاق را پیچیدن دود نفس گرنه دل میسوزد…
زبان فرسوده نقدی را که شد پا بسته سودایش
زبان فرسوده نقدی را که شد پا بسته سودایش قیامت دارد امروزی که در یادست فردایش محیطعشقبرمحرومیآنقطرهمیگرید که دهر از تنگ چشمی در صدف وامیکند…
ز نور عالم امکان گر انتخاب گزینم
ز نور عالم امکان گر انتخاب گزینم چرا ترا نگزینمکه آفتابگزینم چراغ عشرت این بزم بی تو نور ندارد مگر در آتشی افتم که ماهتاب…





