غزلیات بیدل
چیستاین باغ و این شکفتنها
چیستاین باغ و این شکفتنها سرآبی وسیرروغنها موجرممیزندچهکوهوچه دشت چین گرفتهست طرف دامنها نرهید از امل تجرد هم رشته دارد قفای سوزنها شب ما را…
چون صبح مجو طاقت آزارکس از ما
چون صبح مجو طاقت آزارکس از ما کم نیستکه ما را به درآرد نفس ازما ما قافلهٔ بینفس موج سرابیم چندین عدم آنسوست صدای جرس…
چون سپند آرام جسم دردناکم ناله است
چون سپند آرام جسم دردناکم ناله است برق جولانیکه خواهد سوخت پاکم ناله است صد گریبان نسخهٔ رسواییام اما هنوز یک الف ازانتخاب مشق چاکم…
چو ناله گرد نمودم اثر نمیتابد
چو ناله گرد نمودم اثر نمیتابد بهار من هوس رنگ برنمیتابد به یک نظر ز سراپای من قناعت کن که داغ عرض مکرر شرر نمیتابد…
چو شمع بر سرت اقبال و جاه میگرید
چو شمع بر سرت اقبال و جاه میگرید به اوج قدر نخندیکلاه میگرید در آن بساط که انجام کار نومیدی ست اگرگداست وگر پادشاه میگرید…
چو بویگل به نظرها نقاب نگشودم
چو بویگل به نظرها نقاب نگشودم بهار آینه پرداخت لیک ننمودم خیال پوچ دو روزم غنیمت سوداست به این متاع که در پیش وهم موجودم…
چه لازم است درین عرصه عجز کیش برآیی
چه لازم است درین عرصه عجز کیش برآیی تعیّن است کمی هم مباد بیش برآیی ز سیر غنچه و گل زخمی هوس نتوان شد خوش…
چه خوش است اگر بود آنقدر هوس بلندی منظرت
چه خوش است اگر بود آنقدر هوس بلندی منظرت که برآنمکان چو قدم نهی خمگردشی نخورد سرت به دو روزه مهلت این قفس دلت آشیانهٔ…
چند نشینی به کلفت دل مأیوس
چند نشینی به کلفت دل مأیوس همچو دویدن به طبع آبله محبوس ای نفس از دل برآر رخت توهم خانهٔ آیینه نیست عالم ناموس ریخت…
چشم من بیتو طلسمی است بهم بسته ز عالم
چشم من بیتو طلسمی است بهم بسته ز عالم این معمای تحیر تو مگر بازگشایی مقصد بینش اگر حیرت دیدار تو باشد از چه خودبین…





