غزلیات بیدل
من سنگدل چه اثر برم زحضور ذکر دوام او
من سنگدل چه اثر برم زحضور ذکر دوام او چو نگین نشدکه فرو روم به خود از خجالت نام او سخن آب گشت و عبارتی…
مکتوب مقصد ما از بیکسی فغان شد
مکتوب مقصد ما از بیکسی فغان شد قاصد نشد میسر دل خون شد و روان شد دل بیرخ تو هیهات با ناله رفت در خاک…
مشتاق تو گر نامهبری داشته باشد
مشتاق تو گر نامهبری داشته باشد چون اشک هم از خود سفری داشته باشد از آتش حرمان کف خاکستر داغیست گر شام امیدم سحری داشته…
مردهام اما همان خجلت طراز هستیام
مردهام اما همان خجلت طراز هستیام با عرق چون شمع میجوشد گداز هستیام رنگ این پرواز حیرانم کجا خواهد شکست چون نفس عمریست گرد ترکتاز…
محبت ستمگر نباشد نباشد
محبت ستمگر نباشد نباشد وفا زحمتآور نباشد نباشد دل جمع مهریست برگنج اقبال اگرکیسه پر زر نباشد نباشد شکوهی که دارد جهان قناعت به خاقان…
مآلکار نقصانهاست هر صاحبکمالی را
مآلکار نقصانهاست هر صاحبکمالی را اگر ماهتکنند از دست نگذاری هلالی را رمیدنها ز اوضاع جهان طرز دگر دارد بهوحشت پیش باید برد ازین صحرا…
لوحهستی یک قلم از نقش قدرت عاری است
لوحهستی یک قلم از نقش قدرت عاری است آمد ورفت نفس مشق خط بیکاری است از ره غفلت، عدم را، هستی اندیشیدهایم شبهه تقریریم و…
گه به رو میدوی و گاه به سر میآیی
گه به رو میدوی و گاه به سر میآیی نیستی اشک چرا اینهمه تر میآیی درد فرصت ز هجوم املت باز نداشت سنگها بسته به…
گریک مژه چون چشم فراهم شده باشی
گریک مژه چون چشم فراهم شده باشی شیرازهٔ اجزای دو عالم شده باشی تمهید خزان آینهٔ اصل بهار است بیرنگی اگر رنگگلیکم شده باشی هشدارکه…
گرشوق به راهت قدمی پیش برآرد
گرشوق به راهت قدمی پیش برآرد چون آبله بالیدنم از خویش برآرد آنجاکه خیال تو دهد عرض تجمل تنهاییام از هر دو جهان بیش برآرد…





