غزلیات بیدل
نمیشود کس ازین عبرت انجمن محظوظ
نمیشود کس ازین عبرت انجمن محظوظ مگر چو شمع کنی دل به سوختن محظوظ در جنون زن و از کلفت لباس برآ چه زندگیستکه باشدکس…
نقشمکسی از سعی چه فرهنگ برآرد
نقشمکسی از سعی چه فرهنگ برآرد نقاش مگر از صدفش رنگ برآرد عمریست که با کلفت دل میروم از خویش خود را چهقدر آینه با…
نفس را بعد ازین در سوختن افسانه میسازم
نفس را بعد ازین در سوختن افسانه میسازم چراغی روشن از خاکستر پروانه میسازم به فکر گوهر افتادهست موج بیقرار من کلید شوق از آرام…
نشئهٔگوشهٔ دل از دیر و حرم نمیرسد
نشئهٔگوشهٔ دل از دیر و حرم نمیرسد سر به هزار سنگ زن درد بهم نمیرسد آنچه ز سجدهگلکند نیست به ساز سرکشی من همه جا…
نشاط این بهارم بیگل روبت چهکار آید
نشاط این بهارم بیگل روبت چهکار آید توگرآیی طرب آید بهشت آید بهارآید ز استقبال نازتگر چمن را رخصتی باشد به صد طاووس بندد نخل…
ندانم مژده آواز پای کیست در گوشم
ندانم مژده آواز پای کیست در گوشم که از شور تپیدنهای دل گردید کر گوشم حدیث لعلت از شور جهانم بیخبر دارد گران شد چون…
نبری گمان فسردگی به غبار بیسروپاییام
نبری گمان فسردگی به غبار بیسروپاییام که به چرخ میفکند نفس چو سحر زمین هواییام ز تعلقم ندهی نشان که گذشتهام من از این و…
ناتوانی باز چون شمعم چه افسون میکند
ناتوانی باز چون شمعم چه افسون میکند میپرد رنگ و مرا از بزم بیرون میکند بیش از آنکان پنجهٔ بیباک بربندد نگار سایهٔ برک حنا…
میام به ساغر اگر خشک شد خمار ندارم
میام به ساغر اگر خشک شد خمار ندارم خزانگمست به باغیکه من بهار ندارم هوس چه ریشه کند در زمین شرم دمیدن چو تخم اشک…
من وآن فتنه بالاییکه عالم زیر دست استش
من وآن فتنه بالاییکه عالم زیر دست استش اگر چرخ است خاک استش وگر طوباست پست استش به اوضاع جنون زان زلف بیپروا نیام غافل…





