غزلیات بیدل
چون خامه از ضعیفی افلاک دستگاهم
چون خامه از ضعیفی افلاک دستگاهم صد رنگ لفظ و معنی بالیده در پناهم هر چند چون حبابم بیدستگاه قدرت تسخیر عالم آب ترکیست ازکلاهم…
چو من زکسوت هستی ترآمدهست حباب
چو من زکسوت هستی ترآمدهست حباب به قدر پیرهن از خود برآمدهست حباب جهان نه برق غنا دارد و نه ساز غرور عرقفروش سر و…
چو سرو از ناز بر جوی حیا بالیدنت نازم
چو سرو از ناز بر جوی حیا بالیدنت نازم چو شمع از سرکشی در بزم دل نازبدنت نازم همه موج شکفتن میچکد از چین پیشانی…
چو اشک امشب به ساغر بادهٔ نابی دگر دارم
چو اشک امشب به ساغر بادهٔ نابی دگر دارم ز مژگان تا به دامان سیر مهتابی دگر دارم به خون آرزو صد رنگ میبالد بهار…
چه غافلی که ز من نام دوست میپرسی
چه غافلی که ز من نام دوست میپرسی سراغ او هم از آنکس که اوست میپرسی چه ممکنست رسیدن به فهم یکتایی چنینکه مسئلهٔ مغز…
چه بود سر و کار غلط سبقان در علم و عمل به فسانه زدن
چه بود سر و کار غلط سبقان در علم و عمل به فسانه زدن ز غرور دلایل بیخردی همه تیر خطا به نشانه زدن تب…
چمن طراز شکوه جهان نیرنگم
چمن طراز شکوه جهان نیرنگم مسلّم است چو طاووس سکهٔ رنگم ز نیستان تعلق به صد هزار گره نیی نرست که گردد حریف آهنگم دل…
چشم چون آیینه برنیرنگ عرض نازبند
چشم چون آیینه برنیرنگ عرض نازبند ساغر بزم تحیر شو لب از آواز بند موج آب گوهر از ننگ تپیدن فارغ است لاف عزلت میزنی…
جوانی سوخت پیری چند بنشاند به مهتابش
جوانی سوخت پیری چند بنشاند به مهتابش نبرد این شعله را خوابی که خاکستر زند آبش هوای کعبهٔ تحقیق داری ساز تسلیمی سجود بسمل اینجا…
جنون بینوایان هرکجا بختآزما گردد
جنون بینوایان هرکجا بختآزما گردد به سر موی پریشان سایهٔ بال هماگردد دمی بر دل اگر پیچیکدورتها صفاگردد نبالد شورش از موجیکهگوهر آشناگردد درشتی را…





