باز دل مست نوایی‌ست که من می‌دانم

باز دل مست نوایی‌ست که من می‌دانم این نوا نیز ز جایی‌ست‌که من می‌دانم محمل و قافله و ناقه درین وحشتگاه گردی از بانگ درایی‌ست‌که…

Continue Reading...

باد صحرای جنون هرگه‌ گل‌افشان می‌شود

باد صحرای جنون هرگه‌ گل‌افشان می‌شود جیبم از خود می‌رود چندانکه دامان می‌شود پای تا سر عجز ما آیینه‌ نازکدلی‌ست خاک را نقش قدم زخم…

Continue Reading...

با دل آسوده از تشویش آب و نان برآ

با دل آسوده از تشویش آب و نان برآ همچوصحرا پای در دامن زخان‌ومان برآ اضطرابی نیست در پرواز شبنم زین چمن گرتوهم ازخود برون…

Continue Reading...

این غافلان که آینه‌پرداز می‌دهند

این غافلان که آینه‌پرداز می‌دهند در خانه‌ای که نیست کس آواز می‌دهند خون شد دل از معامله‌داران وهم و ظن تمثال ماست آن چه به…

Continue Reading...

ای هوش‌! سخت داغیست‌، یاد بهار طفلی

ای هوش‌! سخت داغیست‌، یاد بهار طفلی تا مرگ بایدت بود شمع مزار طفلی قد دو تا درین بزم آغوش ناامیدیست خمیازه کرد ما را…

Continue Reading...

ای فکر نازکت را شبهت ‌کمینی از مو

ای فکر نازکت را شبهت ‌کمینی از مو تشویش عطسه تا کی مانند بینی از مو در کارگاه فطرت نام شکست ننگست باید قلم نبندد…

Continue Reading...

ای زعکس نرگست آیینه جام مل به‌ کف

ای زعکس نرگست آیینه جام مل به‌ کف شانه از زلف تو نبض یک چمن سنبل به‌ کف تا دم تیغت ‌کند گلچینی باغ هوس…

Continue Reading...

ای چشم تو مهمیز جنون وحشی رم را

ای چشم تو مهمیز جنون وحشی رم را ابروی تو معراج دگر پایهٔ خم را گیسوی تو دامی‌ست که تحریر خیالش از نال به زنجیرکشیده‌ست…

Continue Reading...

ای به عشرت متهم سامان درد سر مکن

ای به عشرت متهم سامان درد سر مکن صاف و دردی نیست اینجا وهم در ساغر مکن شمع این محفل وبال گردن خویش است و…

Continue Reading...

اوج جاه‌، آثارش از اجزای مهمل ریخته‌ست

اوج جاه‌، آثارش از اجزای مهمل ریخته‌ست خار و خس‌ازبس فراهم‌گشته این‌تل ریخته‌ست صورت کار جهان بی‌بقا فهمیدنی‌ست رنگ بنیادی‌که می‌ریزند اول ریخته‌ست چشم‌کو تا…

Continue Reading...