صید کمند شوقی‌ست از مهر تا به ما هم

صید کمند شوقی‌ست از مهر تا به ما هم جوش بهار حیرت یعنی‌گل نگاهم با هر فسرده رنگی شادم‌ که پیش شمعت تا بال می‌فشانم…

Continue Reading...

صف حرص و هوا در هم شکستی‌ کجکلاهی‌ کن

صف حرص و هوا در هم شکستی‌ کجکلاهی‌ کن دل جمع است ملک بی‌نیازی پادشاهی کن نمود از اعتبار باطل اکرام حق آگاهت سراب وهم‌گو…

Continue Reading...

صبح است و ما دماغ تمنا رسانده‌ایم

صبح است و ما دماغ تمنا رسانده‌ایم چون شمع بوسهٔ مژه تا پا رسانده‌ایم گل می‌کند ز شعلهٔ خاکستر آشیان بال شکسته‌ای که به عنقا…

Continue Reading...

شوق تو به مشت پرم آتش زد و سر داد

شوق تو به مشت پرم آتش زد و سر داد پرواز من آیینهٔ امکان به شرر داد از یک مژه شوقی که به آن جلوه…

Continue Reading...

شوخ بیباکی‌که رنگ عیش هر کاشانه ریخت

شوخ بیباکی‌که رنگ عیش هر کاشانه ریخت خواست‌ شمعی‌ بر فروزد آتشم‌ در خانه ریخت فیض معنی درخور تعلیم هر بی‌مغز نیست نشئه را چون…

Continue Reading...

شفق در خون حسرت می‌تپد از دیدن مینا

شفق در خون حسرت می‌تپد از دیدن مینا عقیق آب روان می‌گردد از خندیدن مینا جگرها بر زمین می‌ریزد ازکف رفتن ساغر دلی در زیر…

Continue Reading...

شدم خاک و نگفتم عاشقم کار این چنین باید

شدم خاک و نگفتم عاشقم کار این چنین باید ز جیبم سرمه رویانید اسرار اینچنین باید لب از خمیازهء تیغ تو زخم ما نبست اخر…

Continue Reading...

تا مقابل بر رخ آن شعله پیکر می‌شود

تا مقابل بر رخ آن شعله پیکر می‌شود جوهر آیینه‌ ها بال سمندر می‌ شود گر چنین دارد اثر نیرنگ سودای خطش صفحهٔ خورشید هم‌محتاج…

Continue Reading...

شب‌ که جوش‌ حسرتی ‌زان نرگس‌ خودکام داشت

شب‌ که جوش‌ حسرتی ‌زان نرگس‌ خودکام داشت چشمهٔ آیینه موج روغن بادام داشت یاد آن شوقی‌که از بیطاقتیهای جنون دل تپیدن نیز در راهت…

Continue Reading...

سیل غمی‌ که داد جهان خراب داد

سیل غمی‌ که داد جهان خراب داد خاکم به باد داد به رنگی ‌که آب داد راحت درین بساط جنون‌خیز مشکلست مخمل اگر شوی نتوان…

Continue Reading...