غزلیات بیدل
هرچند خودنمایی تخت و حشم نباشد
هرچند خودنمایی تخت و حشم نباشد در عرض بیحیایی آیینه کم نباشد پیش از خیال هستی باید در عدم زد این دستگاه خجلتکاو یک دو…
هر سو نظرگشودیم زان جلوه رنگ دارد
هر سو نظرگشودیم زان جلوه رنگ دارد آیینه خانهها را یک عکس تنگ دارد بیش وکم تو و ماست نقص وکمال فطرت میزان عدل یکتا…
نیست بیشور حوادث آمد و رفت نفس
نیست بیشور حوادث آمد و رفت نفس کاروان موج دارد از شکست خود جرس باغ امکان را شکست رنگ میباشد کمال ای ثمر گر فرصتی…
نور جان در ظلمت آباد بدن گم کردهام
نور جان در ظلمت آباد بدن گم کردهام آه ازین یوسف که من در پیرهن گمکردهام وحدت از یاد دویی اندوه کثرت میکند در وطن…
نه لفظ از پرده میجوشد نه معنی میدهد رویم
نه لفظ از پرده میجوشد نه معنی میدهد رویم همان یک رفتن دل میکند گرد آنچه میگویم مپرس ازمزرع بیحاصل نشو و نمای من چو…
نه بر صحرا نظر دارم نه در گلزار میگردم
نه بر صحرا نظر دارم نه در گلزار میگردم بهار فرصت رنگم به گرد یار میگردم قضا چون مردمک جمعیت حالم نمیخواهد تحیر مرکزی دارم…
نمیباشد دل مایوس بیکیفیت نازی
نمیباشد دل مایوس بیکیفیت نازی پری زین بزم دور است، ای شکست شیشه آوازی به تسکین دل بیتاب ما عمریست میخندد شرر خو لعبتی در…
نقش دیبای هنر فرش ره اهل صفاست
نقش دیبای هنر فرش ره اهل صفاست عافیت در خانهٔ آیینه نقش بوریاست تا تبسم با لب گلشن فریبت آشناست از خجالت غنچه را پیراهن…
نفس در طلب سوختی دل ندیدی
نفس در طلب سوختی دل ندیدی به لیلی چه دادی که محمل ندیدی به شبگیر چون شمع فرسوده وهمت به زیر قدم بود منزل ندیدی…
نشود جاه و حشم شهرت خام دل ما
نشود جاه و حشم شهرت خام دل ما این نگینها متراشید به نام دل ما ذرهای نیستکه بیشور قیامت یابند طشتنه چرخ فتادهست ز بام…





