غزلیات بیدل
آن شعلهکه در دل شرر عشق وهوس ریخت
آن شعلهکه در دل شرر عشق وهوس ریخت گرد نفسی بودکه رنگ همهکس ریخت صد دشت ز خویش آن طرفم ازتپش دل شمع رهگمگشتگیام سعی…
آمدم تا صد چمن بر جلوهنازان بینمت
آمدم تا صد چمن بر جلوهنازان بینمت نشئه، در، سر می به ساغر،گل به دامان بینمت همچو دل عمری در آغوش خیالت داشتم این زمان…
اگر سیر زمین داری وگر افلاک میبینی
اگر سیر زمین داری وگر افلاک میبینی دماغ فرصت امروزست فردا خاک میبینی پری نفشاندهای تا وانماید رنگ این باغت قفس پروردهای گل ازکمین چاک…
اگر اندیشه کند طرز نگاه او را
اگر اندیشه کند طرز نگاه او را جوش حیرت مژه سازد نگه آهو را ما هم ازتاب وتب عشق به خود میبالیم بر سر آتش…
اضطراب نبض دل تمهید آهنگ فناست
اضطراب نبض دل تمهید آهنگ فناست شعلهدر هر پر فشاندناندکیاز خود جداست شخص پیری نفی هستی میکند هشیار باش صورت قد دوتا آیینهٔ ترکیب لاست…
ازین محفل چه امکان است بیرون رفتن مینا
ازین محفل چه امکان است بیرون رفتن مینا که پالغز دو عالم دارد امشب دامن مینا نفس سرمایهٔ عجزاست از هستی مشو غافل که تا…
از نالهٔ دل ما تا کی رمیده رفتن
از نالهٔ دل ما تا کی رمیده رفتن زین دردمند حرفی باید شنیده رفتن بی نشئه زندگانی چندان نمک ندارد حیفست ازین خرابات من ناکشیده…
از شوخی فضولی ما داشت عار وصل
از شوخی فضولی ما داشت عار وصل آخرکنارکرد ز ننگ کنار وصل چشمی به خود گشودهام و رفتهام ز خویش ممنون فرصتم به یک آغوش…
از حقهٔ دهانش هر گه سخن برآید
از حقهٔ دهانش هر گه سخن برآید آپ از عقیق ریزد در از عدن برآید از شوق صبح تیغش مانند موج شبنم گلهای زخم دل…
از بسکه خوردهام به خم زلف یار پیچ
از بسکه خوردهام به خم زلف یار پیچ طومار نالهام همه جا رفته مارپیچ زال فلک طلسم امل خیز هستیام بسته است چون کلاوه به…





