غزلیات بیدل
ای ساز بر و دوش تو پیراهنکاغذ
ای ساز بر و دوش تو پیراهنکاغذ تا چند به هر شعله زنی دامنکاغذ کس نیست که بر خشکی طبعت نستیزد گر آتش وگر آب…
ای چیده نقش پای تو دکان آفتاب
ای چیده نقش پای تو دکان آفتاب در سایهٔ تو ریخته سامان آفتاب از طلعت نقاب طلسم بهار صبح در جلوهٔ تو آینهها کان آفتاب…
ای بهار پرفشان دل برگل و سنبل مبند
ای بهار پرفشان دل برگل و سنبل مبند آشیان جز در فضای نالهٔ بلبل مبند شوق آزادی تعلق اختراع وهم تست از خیال پوچ چون…
اول ،در عدم، دهنت باز میکند
اول ،در عدم، دهنت باز میکند تاکاف و نون تهیهٔ آواز میکند آهنگ صور خیز تو در هر نفس زدن ساز هزار عالم ناساز میکند…
انفعال باطن خاموش دارد بوی خون
انفعال باطن خاموش دارد بوی خون ریزش صهباست هر جا شیشه میگردد نگون کاملان در خاکساری قدر پیدا میکنند چون عیار رنگ زر کز خام…
آن سبکروحان که تن در خاکساری دادهاند
آن سبکروحان که تن در خاکساری دادهاند در سواد سرمهٔ خط چون نگاه افتادهاند برخط عجز نفس عمریست جولان میکنی رهروان یک سر تپش آواره…
آمد ورفت نفس نیرنگ توفان بلاست
آمد ورفت نفس نیرنگ توفان بلاست موج ایندریا بهچشم اهلعبرت اژدهاست هرچهکمکردیم از خبث اعتبار ما فزود کاهش جزو نگین شهرت فروش نامهاست تا ز…
اگر ساقی ز موج با ده بندد رشتهٔ سازم
اگر ساقی ز موج با ده بندد رشتهٔ سازم رساند قلقل مینا به رنگ رفته آوازم عروج خاکساران آنقدرکوشش نمیخواهد چوگرد از جنبش پایی توان…
اگر از گدازم نمی گل کند
اگر از گدازم نمی گل کند دو عالم ز من شیشه پُر مل کند محیط است چون محو گردد حباب ز خود گم شدن جزو…
اشکم از پیری به چشم تر پریشان میشود
اشکم از پیری به چشم تر پریشان میشود صبحدم جمعیت اختر پریشان میشود میدهد سرسبزی این مزرع از ماتم نشان دانه را از ریشه موی…





