کو رنگ‌، چه بو؟ جلوهٔ یارست ببینید

کو رنگ‌، چه بو؟ جلوهٔ یارست ببینید گل نیست همان لاله‌عذارست ببینید زبن برگ ‌گلی چند که آیینهٔ رنگند آن دست‌ که بیرون نگارست ببینید…

Continue Reading...

کم و بیش وهم تعینت سر و برگ نقص و کمال شد

کم و بیش وهم تعینت سر و برگ نقص و کمال شد مه نو دمید و به بدر زد بگداخت بدر و هلال شد به…

Continue Reading...

کس چو شمع من نبوده‌ست آشنای سوختن

کس چو شمع من نبوده‌ست آشنای سوختن گرد داغم داغ شد سر تا به پای سوختن عاشقان بالی به ذوق نیستی افشانده‌اند کیست از پروانه…

Continue Reading...

کام همت اگر انباشتهٔ ذوق خفاست

کام همت اگر انباشتهٔ ذوق خفاست شور حاجت – نمک مایده استغناست غره منشین به ‌کمالی‌ که ‌کند ممتازت بیشتر قطره گوهر شده ننگ دریاست…

Continue Reading...

قیامت خنده‌ریزی بر مزار من‌ گل ‌افشان شد

قیامت خنده‌ریزی بر مزار من‌ گل ‌افشان شد ز شور آرزو هر ذرّهٔ خاکم نمکدان شد به شغل سجدهٔ او گر چنین فرسوده می‌گردد جبین…

Continue Reading...

فیض حلاوت از دل بی‌کبر وکین طلب

فیض حلاوت از دل بی‌کبر وکین طلب زنبوررا ز خانه برآرانگبین طلب بی‌پرده است حسن غنا در لباس فقر دست رسا زکوتهی آستین طلب دل…

Continue Reading...

فضای وادی امکان پر از غبار فناست

فضای وادی امکان پر از غبار فناست چه آسمان‌چه‌زمین‌مغز این‌دو پوست‌هواست ز راستی مدد حال گوشه‌گیریهاست کمان کشیدن قد خمبده کار عصاست به فیض می‌کشی…

Continue Reading...

فرصت نظاره تا مژگان گشودن درگذشت

فرصت نظاره تا مژگان گشودن درگذشت تیغ برقی بود هستی آمد و از سر گذشت وحشتی زین‌بزم چون‌شمعم به خاطر درگذشت چین دامن آنقدرها موج…

Continue Reading...

غم نه‌تنها بر دلم نالید و بس

غم نه‌تنها بر دلم نالید و بس عیش هم بر فرصتم خندید و بس گر طواف‌ کعبهٔ درد آرزوست می‌توان گرد دلم گردید و بس…

Continue Reading...

غبار فرصت از این خاکدان وهم مگیر

غبار فرصت از این خاکدان وهم مگیر که پیرگشت سحرتا دهن‌گشود به شیر امل به صبح قیامت رساند گرد نفس گذشت فرصت تقدیمت آن سوی…

Continue Reading...