غزلیات بیدل
خیال زلف که واکرد راه در زنجیر
خیال زلف که واکرد راه در زنجیر که عجز نالهٔ ما کنده چاه در زنجیر به محفل تو که غیرت ادبپرست حیاست ز جوهر آینه…
خودگدازی غمکیفیت صهبای من است
خودگدازی غمکیفیت صهبای من است خالی از خویش شدن صورت مینای من است عبرتم، سیر سراغم همه جا نتوانکردن چشم بر خاک نظر دوخته، جویای…
خندهام صبحی به صد چاکگریبان آشناست
خندهام صبحی به صد چاکگریبان آشناست گریه سیلابی به چندین دشتو دامان آشناست سایهام را میتوان چون زلف خوبان شانهکرد بسکه طبع من به صد…
خط مشکین شد وبال غنچهٔ جان پرورش
خط مشکین شد وبال غنچهٔ جان پرورش گشت در گرد یتیمی خشک آب گوهرش گر به این شوخی کند عکس تو سیر آینه میتپد برخود…
خاکستری نماند ز ما تا هوا برد
خاکستری نماند ز ما تا هوا برد دیگر کسی چه صرفه ز تاراج ما برد نقش مراد مفت حریفی کزین بساط چون شعله رنگ بازد…
حیرتیم اما به وحشتها هماغوشیم ما
حیرتیم اما به وحشتها هماغوشیم ما همچوشبنم با نسیم صبح همدوشیم ما هستی موهوم مایک لبگشودن بیش نیست چونحباب از خجلت اظهار خاموشیم ما شور…
حقمشربان دمی که به تحقیق رو کنند
حقمشربان دمی که به تحقیق رو کنند خود را ز خود برند به جایی که او کنند بر دوش غیر تکیه ز دردیکشان خطاست دستی…
حریفیهای عشق ازهرکس وناکس نمی آید
حریفیهای عشق ازهرکس وناکس نمی آید شنای قلزم آتش ز خار و خس نمیآید تلاش حرص دونطینت ندارد چاره از دنیا به غیر از رغبت…
حاصلم زبن مزرع بیبر نمیدانم چه شد
حاصلم زبن مزرع بیبر نمیدانم چه شد خاک بودم خون شدم دیگر نمیدانم چه شد ناله بالی میزند دیگر مپرس از حال دل رشته در…
چون نقش پا ز عجز نگردید روی ما
چون نقش پا ز عجز نگردید روی ما در سجده خاک شد سر تسلیم خوی ما بیهوده همچو موج زبان برنمیکشیم لبریز خامشیست چوگوهر سبوی…





