غزلیات بیدل
در خیالآباد راحت آگهی نامحرم است
در خیالآباد راحت آگهی نامحرم است جلوهننماید بهشت آنجاکه جنسآدم است در نظرهاگرد حیرت در نفسها شور عجز سازبزم زندگانی را همین زبر وبم است…
در تکلم از ندامت هیچکس آسوده نیست
در تکلم از ندامت هیچکس آسوده نیست جنبش لب یکقلم جزدست برهم سوده نیست راحت آبادی که مردم جنتش نامیدهاند بیتکلف این سخن غیر از…
در آن محفل که الفت قابل زانوست پیشانی
در آن محفل که الفت قابل زانوست پیشانی گریبان دامنیها دارد و دامن گریبانی به چشم بینگه آیینه میبیند جهانی را خوشا احوال دانایی که…
داغ اگر حلقه زند ساغر صهبای دل است
داغ اگر حلقه زند ساغر صهبای دل است ناله گر بال کشد گردن مینای دل است نیست بیشور جنون، مشت غباری زین دشت ششجهت، عرض…
خیال چشمکه ساغر به چنگ میآید
خیال چشمکه ساغر به چنگ میآید که عالمی به نظرشیشه رنگ میآید به حیرتم چو نفس قاصد چه مکتوبم که رفتنم همه جا بی درنگ…
خودسر ز عافیت به تکلف برید و بس
خودسر ز عافیت به تکلف برید و بس آهی که قد کشید به دل خط کشید و بس راه تلاش دیر و حرم طی نمیشود…
خم مکن در عرض حاجت تا توانی پشت دست
خم مکن در عرض حاجت تا توانی پشت دست اینقدرها برنمیدارد گرانی پشت دست شوکت ملک و ملک تا اوج اقبال فلک جمله پامال است…
خط لعلت غبار حیرتافزاست
خط لعلت غبار حیرتافزاست زمرد از رگ این لعل پیداست ز غارتکاری دور نگاهت به روی باده رنگ نشئه عنقاست ز بیدادت بهار ناز رنگین…
خاکسار تو تپیدن کند آغاز چرا
خاکسار تو تپیدن کند آغاز چرا جرس آبله بیرون دهد آواز چرا جذب حسنتگره از بیضهٔ فولادگشود دیدهٔ ما به جمال تو نشد باز چرا…
حیرتکفیل پر زدنگفتگو نشد
حیرتکفیل پر زدنگفتگو نشد شادم که آب آینهام شعلهخو نشد مردیم تشنه در طلب آب تیغ او آخر ز سرگذشت و نصیبگلو نشد افسوس نالهای…





