هیچکس جز یأس‌، غمخوار من دیوانه نیست

هیچکس جز یأس‌، غمخوار من دیوانه نیست بر چراغ داغ غیر از سوختن پروانه نیست چشمهٔ داغی به ذوق سوختن جوشیده‌ام آب‌ چون ‌خورشید غیر…

Continue Reading...

هوس تا چند بر دل تهمت هر خشک و تر بندد

هوس تا چند بر دل تهمت هر خشک و تر بندد بدزدم در خود آغوشی که بر آفاق دربندد به این یک رشته زناری که…

Continue Reading...

همچو بوی‌گل ز بس بی‌پرده است احوال من

همچو بوی‌گل ز بس بی‌پرده است احوال من می‌شود لوح هوا آیینهٔ تمثال من داده‌ای مشتی غبارم را به باد اما هنوز خاک می‌ربزد به…

Continue Reading...

هستی به رنگ صبح دلیل فنا بس است

هستی به رنگ صبح دلیل فنا بس است بهر وداع ما نفس‌ آغوش ما بس است زین بحر چون حباب کمال نمود ما آیینه‌داری دل…

Continue Reading...

هرکس‌اینجا یکدودم‌دکان بسمل چید و رفت

هرکس‌اینجا یکدودم‌دکان بسمل چید و رفت ساعتی ‌در خاک ‌ره‌، ‌لختی به‌خون ‌غلتید و رفت هرکه را با غنچهٔ این باغ‌کردند آشنا همچوبوی‌گل به آه…

Continue Reading...

هرچند درین‌ گلشن هرسو گل خودروییست

هرچند درین‌ گلشن هرسو گل خودروییست از خون شهیدانت در رنگ حنا بوییست از سلسلهٔ تحقیق غافل نتوان بودن طول امل آفاق از عالم‌ گیسوییست…

Continue Reading...

هر سو نگرم دیده به دیدار حجابست

هر سو نگرم دیده به دیدار حجابست ای تار نظر پیرهنت این چه نقابست خمیازهٔ شوق تو به می کم نتوان ‌کرد ما را به…

Continue Reading...

نیست خاموشی به ‌کار شمع محفل جزگره

نیست خاموشی به ‌کار شمع محفل جزگره داغ شد آهی‌که نپسندید بر دل جز گره از جنون بر خویش راه عافیت هموارکن وانمی‌سازد تپش از…

Continue Reading...

نی سر تعمیر دل دارم نه تن می‌پرورم

نی سر تعمیر دل دارم نه تن می‌پرورم مشت خاکی را به ذوق خون شدن می‌پرورم با نگاه دیدهٔ قربانیانم توأمی است بی‌نفس عمری‌ست خود…

Continue Reading...

نه گر‌دون بلندی نی زمین پستی خویشم

نه گر‌دون بلندی نی زمین پستی خویشم چو شمع‌ از پای تا سر پشت پای هستی خویشم نوا سنج‌ چه مضراب‌ است ساز فرصتم ‌یارب…

Continue Reading...