باز بیتابی‌ام احرام چه در می‌بندد

باز بیتابی‌ام احرام چه در می‌بندد کز غبارم نفس صبح ‌کمر می‌بندد فکر جولان‌ همه تشویش عبارت‌ سازی‌ ست فطرت آبله مسضمون دگر می‌بندد غیر…

Continue Reading...

باده ندارم که به ساغرکنم

باده ندارم که به ساغرکنم گریه ‌کنم تا مژه‌ای تر کنم کو تب شوقی‌ که دم واپسین آینه را آبله بستر کنم صف شکن ناز…

Continue Reading...

با بد ونیک است یک رنگ هوس آیینه را

با بد ونیک است یک رنگ هوس آیینه را نیست اظهار خلاف هیچکس آیینه را سرمهٔ بینش جهان‌در چشم ماتاریک‌کرد شوخی جوهر بود در دیده…

Continue Reading...

این ستم‌کیشان ‌که وهم زندگی ‌را هاله‌اند

این ستم‌کیشان ‌که وهم زندگی ‌را هاله‌اند در تلاش خودکشیها شعلهٔ جواله‌اند عمرها شد حرف دردی آشنای‌ گوش نیست کوهکن تا بی‌نفس شد کوهها بی‌ناله‌اند…

Continue Reading...

ای هستی از قصر غنا افکنده در ویرانه‌ات

ای هستی از قصر غنا افکنده در ویرانه‌ات گل‌کرده از هر موی تو ادبار چینی خانه‌ات می‌باید از دست نفس جمعیت دل باختن تا ریشه…

Continue Reading...

ای فدای جلوهٔ مستانه‌ات میخانه‌ها

ای فدای جلوهٔ مستانه‌ات میخانه‌ها گرد سرگردیدهٔ چشمت خط پیمانه‌ها سوخت باهم برق بی‌پروایی عشق غیور خواب چشم شمع و بالین پر پروانه‌ها گردباد ایجادکرد…

Continue Reading...

ای ز شوخیهای حسنت محوییچ وتابها

ای ز شوخیهای حسنت محوییچ وتابها حیرت اندر آینه چون موج درگردابها بی‌خراش‌زخم‌عشق اسراردل معلوم‌نیست خواندن این لفظ موقوف است بر اعرابها صاحب تسلیم را…

Continue Reading...

ای جگرها داغدا‌ر شوق پیکان شما

ای جگرها داغدا‌ر شوق پیکان شما چاکهای دل نیام تیغ مژگان شما ازشکست‌کار هاآشفته‌حالان نسخه‌ای‌ست دفتر آشوب یعنی سنبلستان شما شعله‌درجانی‌که‌خاک حسرت‌دیدار نیست خاک درچشمی‌که…

Continue Reading...

ای آینهٔ حسن تمنای تو جانها

ای آینهٔ حسن تمنای تو جانها اوراق‌گلستان ثنای تو زبانها بی‌زمزمهٔ حمد تو قانون سخن را افسرده چو خون رگ تار است بیانها از حسرت…

Continue Reading...

آه‌با مقصدتسلیم‌نپیوستم‌من

آه‌با مقصدتسلیم‌نپیوستم‌من نقش پا گشتم و در راه تو ننشستم من نسبت سلسلهٔ ریشهٔ تاکم خون‌ کرد پا به‌ گل داشتم و آبله‌ها بستم من…

Continue Reading...