غزلیات بیدل
سرکشیها به مرگ راهبرست
سرکشیها به مرگ راهبرست گردن موج را حباب سرست نیست در رنگ اعتبار ثبات آبروها چو موج درگذرست سفله بر خردههای زر نازد لاف پرواز…
سر به زیر تیغ و پا بر خار باید تاختن
سر به زیر تیغ و پا بر خار باید تاختن چون به عرض آمد برون تار باید تاختن نغمهٔ تحقیق محو پردهٔ اخفا خوش است…
سجده بنیادی بساز ای جبهه با افتادگی
سجده بنیادی بساز ای جبهه با افتادگی سایه را نتوان ز خود کردن جدا افتادگی از شعاع مهر یکسر خاکساری میچکد بر جبین چرخ هم…
سادگی دل را اسیر فکرهای خام داشت
سادگی دل را اسیر فکرهای خام داشت تا تحیر بود در آیینه عکس آرام داشت گر نمیبود آرزو تشویش جانکاهی نبود ماهیان را تشنهٔ قلاب…
زین باغ گذشتیم به احسان تغافل
زین باغ گذشتیم به احسان تغافل گل بر سر ما ریخت گریبان تغافل طومار تماشای جهان فتنهٔ سوداست خواندیم خط امن ز عنوان تغافل مشکل…
زندگی شوخی کمین رمیست
زندگی شوخی کمین رمیست فرصت گیر و دار صبحدمیست بسکه تنگ است عرصهٔ امکان چون نگه هرطرف روی قدمیست پوست بر تن دربدن ممسک همچو…
زخم تیغی ز تو برداشتهام همچو هلال
زخم تیغی ز تو برداشتهام همچو هلال ریشهواری به نظر کاشتهام همچو هلال قانعم زین چمنستان به رگ و برگ گلی از تبسم لبی انباشتهام…
زان تغافلگر چرا نا شاد باید زبستن
زان تغافلگر چرا نا شاد باید زبستن ای فراموشان به ذوق یاد باید زبستن بلبلان نی الفت دام است اینجا نی قفس بر مراد خاطر…
ز فیض گریهٔ سرشار افسردن فراموشم
ز فیض گریهٔ سرشار افسردن فراموشم به رنگ چشمه آب دیده دارد آتش جوشم جنونی در گره دارم به ذوق سرمه گردیدن سپند بیقرارم ناله…
ز ساز قافله ما که ما و من جرس استش
ز ساز قافله ما که ما و من جرس استش بجز غبار عدم نیست آنچه پیش وپس استش کسی چه فیض برد از بهار عشرت…





