می‌روم هر جا به ذوق عافیت اندوختن

می‌روم هر جا به ذوق عافیت اندوختن همچو شمعم زاد راهی نیست غیر از سوختن زخم دل از چاره‌ جوییهای ما بی‌پرده شد این گریبان…

Continue Reading...

موج گوهرطینتان‌، گر شوخی افزون کرده‌اند

موج گوهرطینتان‌، گر شوخی افزون کرده‌اند پای درد دامن سری از جیب بیرون کرده‌اند کهکشان دیدی شکست رنگ هم فهمیدنی‌ست بیخودان در لغزش پا سیر…

Continue Reading...

من خاکسار گردن ز کجا بلند کردم

من خاکسار گردن ز کجا بلند کردم سر آبله‌ دماغی ته پا بلند کردم در و بام اوج عزت چقدر شکست پستی که غبار هرزه…

Continue Reading...

مکش ای آفتاب از فکر زربرپشت آتش را

مکش ای آفتاب از فکر زربرپشت آتش را ز غفلت می‌پرستی چند چون زردشت‌، آتش را به ترک ظلم‌، ظالم برنگردد از مزاج خود همان…

Continue Reading...

مسلمان‌ گشتم و هیچ از میان نگسست زنارم

مسلمان‌ گشتم و هیچ از میان نگسست زنارم بقدر سبحه گردیدن کمرها بست زنارم خرابات محبت از اسیران ظرف می‌خواهد خط پیمانه‌ای دارد قدح در…

Continue Reading...

مرا این آبرو در عالم پرواز بس باشد

مرا این آبرو در عالم پرواز بس باشد که بال افشاندنم خمیازهٔ یاد قفس باشد به منزل چون رسد سرگشته‌ای ‌کز نارساییها بیابان مرگ حیرت…

Continue Reading...

محبت بسکه پرکرد ازوفا جان وتن ما را

محبت بسکه پرکرد ازوفا جان وتن ما را کند یوسف صداگر بوکنی پیراهن ما را چوصحرا مشرب ما ننگ وحشت‌برنمی‌تابد نگهدارد خدا از تنگی چین…

Continue Reading...

مآل‌کار چه بیندکسی نظر به هوا

مآل‌کار چه بیندکسی نظر به هوا نمی‌توان خبر پاگرفت سر به هوا درتن چمن ز جنونکاری خیال مپرس به خاک‌ریشه وگل می‌کند ثمر به هوا…

Continue Reading...

لمعهٔ مهرش دمی کاینه تابان کند

لمعهٔ مهرش دمی کاینه تابان کند شرم به چشم جهات سایهٔ مژگان‌ کند گر به تغافل دهد جلوه عنان نگاه خانهٔ صد آینه یک مژه…

Continue Reading...

گلی‌ که‌ کس نشد آیینه‌اش مقابل او من

گلی‌ که‌ کس نشد آیینه‌اش مقابل او من دری که بست و گشادش گم است سایل او من چو یأس دادرس سعی نارسای جهانم دلی‌که…

Continue Reading...