غزلیات بیدل
در گرفتهست زمین تا به فلک بیسروپایی
در گرفتهست زمین تا به فلک بیسروپایی ای حیا نشئه مبادا تو به این رنگ برآیی خاک خور تا نخوری عشوهٔ اسباب تکلف جغد ویرانه…
در زندگی نگشتیم منظور آشنایی
در زندگی نگشتیم منظور آشنایی افتد نظر به خاکم چشمی ز نقش پایی همکسوت حبابم عریانیم نهان نیست چون من ندارد این بحر شخص تنک…
در جهان عجز طاقت پیشگیگردن زنست
در جهان عجز طاقت پیشگیگردن زنست شمع را از استقامت خون خود درگردنست ذوق عشرت میدهد اجزای جمعیت به باد گر به دلتنگی بسازد غنچهٔ…
در این محفل ندارد یمن راحت چشم واکردن
در این محفل ندارد یمن راحت چشم واکردن پریشانیست مشت خاک را سر بر هوا کردن اگر یک سجده احرام نماز نیستی بندی قضای هر…
داغیم چون سپند مپرس از بیان ما
داغیم چون سپند مپرس از بیان ما در سرمه بال میزند امشب فغان ما عرضکمال ما عرقآلود خجلت است ابر است اگر بلند شود آسمان…
خیالت هر کجا تمهید راحتپروری کردی
خیالت هر کجا تمهید راحتپروری کردی به خواب بیخودی بوی بهارم بستری کردی نفس چون ناله بر باد تپیدن داد اجزایم به توفان خیالت گرنه…
خوشا ذوق فنا و وحشت ساز شرر کردن
خوشا ذوق فنا و وحشت ساز شرر کردن ز سر تا پای خود محو یک انداز نظرکردن غرور ناز و آنگه خاک گردیدن چه ننگست…
خواجه تاکی باید این بنیاد رسواییکه نیست
خواجه تاکی باید این بنیاد رسواییکه نیست برنگینها چند خندد نام عنقاییکه نیست دل فریبت میدهد مخموری و مستیکجاست در بغل تا چند خواهی داشت…
خطخوبان هم،حریف طبع وحشتپیشه نیست
خطخوبان هم،حریف طبع وحشتپیشه نیست تخم شبنم، از رگگل، در طلسم ریشه نیست پیریام، راه فنا، بر زندگی هموارکرد بیستون عمر را، جز قامت خم،…
خامشنفسی خفت گوینده ندارد
خامشنفسی خفت گوینده ندارد لبهای ز هم واشده جز خنده ندارد پرواز رسایی که بنازیم به جهدش چون رنگ به غیر از پر برکنده ندارد…





