غزلیات بیدل
درمحفل ما ومنم، محو صفیر هرصدا
درمحفل ما ومنم، محو صفیر هرصدا نمخورده ساز وحشتم، زیننغمههایترصدا حیرت نوا افسانهام، از خویش پر بیگانهام تا در درون خانهام دارم برون در صدا…
در هوس گاه عالم بیکار
در هوس گاه عالم بیکار اگرت ناخنیست سر میخار مگذر از عشرت برهنهسری پای پیچ است پیچش دستار فرصتی نیست نقد کیسهٔ صبح ای هوا…
در عالمیکه با خود رنگی نبود ما را
در عالمیکه با خود رنگی نبود ما را بودیم هرچه بودیم او وانمود ما را مرآت معنی ما چون سایه داشت زنگی خورشید التفاتش از…
در دل زد خیال پرتو مهرت سحرگاهی
در دل زد خیال پرتو مهرت سحرگاهی چراغان فلک چون صبح کردم خامش از آهی چو ماه نو فلک را زیر دست سجده میبینم نیازم…
در تماشاییکه باید صد مژه بالا شکست
در تماشاییکه باید صد مژه بالا شکست خواب غفلت چون نگه مارا به چشمما شکست شوق بیتاب و قدم لبریزجوش آبله تاکجاهابایدم مینا به پر…
در آن محفل کهام من تا بگویم این و آن دارم
در آن محفل کهام من تا بگویم این و آن دارم جبین سجده فرسودی نیاز آستان دارم طلسم ذرهٔ من بستهاند از نیستی اما به…
داغ بودمکه چه خواهم به غمت انشا کرد
داغ بودمکه چه خواهم به غمت انشا کرد نقطهٔ اشک، روانگشت و خطی پیداکرد نقش نیرنگ جهان در نظرم رنگ نیست در تمثال زدم آینه…
خیال خوشنگاهان باز با شوخی سری دارد
خیال خوشنگاهان باز با شوخی سری دارد به خون من قیامت نرگسستان محضری دارد من و سودای خوبان ، زاهد و اندیشه ی رضوان در…
خودسریگرد دل تنگ نگردد هرگز
خودسریگرد دل تنگ نگردد هرگز غنچه تا وانشود رنگ نگردد هرگز سرمهٔ چشم ادبپرور جمعیت ماست ساز ما خفت آهنگ نگردد هرگز بیسخن عذر ضعیفی…
خنده تنها نه همین برگل و سوسن تیغ است
خنده تنها نه همین برگل و سوسن تیغ است صبح را هم نفس ازسینهکشیدن تیغ است غنچهای نیستکه زخمی زتبسم نخورد باخبر باش که انداز…





