غزلیات بیدل
درپیچ و تابگیسوتا شانه را عروسیست
درپیچ و تابگیسوتا شانه را عروسیست سیر سواد زنجیر دیوانه را عروسیست بیگریه نیست ممکن تعمیر حسرت دل تا سیل میخرامد ویرانه را عروسیست دریا…
در گلستانی که چشمم محو آن طناز ماند
در گلستانی که چشمم محو آن طناز ماند نکهتگل نیز چون برگ گل از پرواز ماند بسکه فطرتها بهگرد نارسایی بازماند یک جهان انجام، خجلتپرور…
در سایهایابرو نگهت مست و خرابست
در سایهایابرو نگهت مست و خرابست چون تیغ ز سر درگذرد عالم آبست عاشق به چه امید زند فال تماشا در عالم نیرنگ توتا جلوه…
در جیب غنچه بوی بهار است و رنگ هم
در جیب غنچه بوی بهار است و رنگ هم بی فیض نیست گوشهٔ دلهای تنگ هم ساز طواف دل نه همین جوهر صفاست دارد هوای…
در این وادی کف یایی ز آسایش خبر دارد
در این وادی کف یایی ز آسایش خبر دارد که بالینهای نرم آبله در زیر سر دارد نمیگردد فروغ عاریت شمع ره مستان به نوز…
داغم ز ابر دیده به شبنم گریستن
داغم ز ابر دیده به شبنم گریستن یعنی که بیش اپن نتوان کم گریستن ای دیده با لباس سیهگریهات خوش است دارد گلاب جامهٔ ماتم…
خیز کز درس دویی سر خط عاری گیریم
خیز کز درس دویی سر خط عاری گیریم جای شرمست ز آیینه کناری گیریم دست و پاهای حنا بسته مکرر کردید بعد ازین دامن بیرنگ…
خوشا ذوقی که از دل عقدهای گر باز میکردم
خوشا ذوقی که از دل عقدهای گر باز میکردم همان چون دانه بهر خویش دامی ساز میکردم به صحرایی که دل محملکش شوق تو بود…
خواجهممکن نیستضبط عمرو حفظمالها
خواجهممکن نیستضبط عمرو حفظمالها جادهٔ بسیار دارد آب در غربالها گر همینکوس و دهل باشدکمالکر و فر غیر رسوایی چه دارد دعوی اقبالها سادگی مفت…
خلق را بر سرهر لقمه ز بس سرشکنیست
خلق را بر سرهر لقمه ز بس سرشکنیست ناشتاگر شکنی قلعهٔ خیبر شکنیست مگذر از ذوق حلاوتکدهٔ محفل درد نالهپردازی نی عالم شکرشکنیست نفس از…





