غزلیات بیدل
چون ربشه در این باغ به افسون دمیدن
چون ربشه در این باغ به افسون دمیدن سر بر نکشی تا نخوری پای دویدن تا فاش شود معنیگلزار حقیقت از رفتن رنگ آینه باید…
چو من به دامگه عبرت او فتاده کمی
چو من به دامگه عبرت او فتاده کمی قفس شکستهٔ بی بال دانه در عدمی نفس بهکسوت سیماب مضطرم دارد نه آشنای راحت و، نه…
چو شمع از ساز من دیگرکدام آهنگ برخیزد
چو شمع از ساز من دیگرکدام آهنگ برخیزد جبین بر خاک مالد گر ز رویم رنگ برخیزد مژه واکردن آسان نیست زبن خوابی که من…
چو ابر و بحر ز لاف سخا پشیمان باش
چو ابر و بحر ز لاف سخا پشیمان باش کرم کن و عرق انفعال احسان باش بساط این چمن آیینهداری ادب است چو شبنم آب…
چه غفلت یارب از تقریر یأس انجام میخیزد
چه غفلت یارب از تقریر یأس انجام میخیزد که دل تا وصل میگوید ز لب پیغام میخیزد خیال چشم او داری طمع بگسل ز هشیاری…
چه بوربا و چه مخمل حجاب میبافند
چه بوربا و چه مخمل حجاب میبافند به هر چه دیده گشادیم خواب میبافند قماش کسوت هستی نمیتوان دریافت حریر وهم به موج سراب میبافند…
چند پاشی ز جنون خاک هوس برسرخویش
چند پاشی ز جنون خاک هوس برسرخویش ایگل این پیرهن رنگ برآر از بر خویش ساز خسّت چمنی را به رُخت زندانکرد بهکه چون غنچه…
چشم خرد آیینهٔ جام می ناب است
چشم خرد آیینهٔ جام می ناب است ابروی سخن در شکن موج شراب است آگاهی دل میطلبی ترک هنرگیر کز جوهر خود بر رخ آیینه…
جوش اشکیم وشکست آیینهدار است اینجا
جوش اشکیم وشکست آیینهدار است اینجا رقص هستی همهدم شیشه سوار است اینجا عرصهٔ شوخی ما گوشهٔ ناپیداییست هرکه روتافت به آیینه دچار است اینجا…
جنون جولانیام هرجا بهوحشت رهنماگردد
جنون جولانیام هرجا بهوحشت رهنماگردد دو عالم گردباد آیینهٔ یک نقش پاگردد گر آزادی هوس داری چو بو از رنگ بیرون آ هوا گل میکند…





