چون شمع زآتشی‌که وفا زد به جان ما

چون شمع زآتشی‌که وفا زد به جان ما بال هماست بر سر ما استخوان ما عمری‌ست هرزه تازی اشک روان ما کوگرد حیرتی‌که بگیرد عنان…

Continue Reading...

چون حبابم الفت وهم بقا زنجیرپاست

چون حبابم الفت وهم بقا زنجیرپاست خانه بر دوش طبیعت را هوا زنجیر پاست درگرفتاریست عیش دل‌که مجنون تو را مطرب ساز طرب‌کم نیست تا…

Continue Reading...

چو ماه نو به چندین حسرت از خود کام می‌گیرم

چو ماه نو به چندین حسرت از خود کام می‌گیرم جنونها می‌کند خمیازه تا یک جام می‌گیرم به این‌ گوشی ‌که معنی از تمیزش ننگ…

Continue Reading...

چو شمع از انفعال آگهی بیتاب می‌گردم

چو شمع از انفعال آگهی بیتاب می‌گردم به صیقل می‌رسد آیینه و من آب می‌گردم حیا چون موج گوهر شوخی از سازم نمی‌خواهد اگر رنگم…

Continue Reading...

چه‌سان با دوست درد و داغ چندین ساله بنویسم

چه‌سان با دوست درد و داغ چندین ساله بنویسم نیستان صفحه‌ای مسطر زند تا ناله بنویسم به سطری ‌گر رسم از نسخهٔ بخت سیاه خود…

Continue Reading...

چه شمع امشب در این محفل چمن‌پرداز می‌آید

چه شمع امشب در این محفل چمن‌پرداز می‌آید که آواز پر پروانه هم گلباز می‌اید نسیمی‌گویی ازگلزار الفت باز می‌آید که مشت خاک من چون…

Continue Reading...

چنین‌گر طیع‌بیدر‌ت‌به‌خورد و خواب‌می‌سازد

چنین‌گر طیع‌بیدر‌ت‌به‌خورد و خواب‌می‌سازد به چشمت اشک را هم‌گوهر نایاب می‌سازد ضعیفی دامنت دارد خروش درد پیدا کن که‌ هرجا رشته‌ٔ سازی‌ست با مضراب می‌سازد…

Continue Reading...

چمن دلی ‌که به یاد تو آشنا گردید

چمن دلی ‌که به یاد تو آشنا گردید فلک سری ‌که به پای تو جبهه‌سا گردید کسی‌که دست به دامان التفات تو زد‌ مقیم انجمن…

Continue Reading...

چشم تعظیم ازگران‌جانان این محفل مدار

چشم تعظیم ازگران‌جانان این محفل مدار کوفتن‌ گردد عصا کز سنگ برخیزد شرار سیر این‌گلشن مآلش انفعال خرمی‌ست عاقبت سر در شکست رنگ می‌دزدد بهار…

Continue Reading...

جهدکن‌که دل ز هوس پایمال شک نشود

جهدکن‌که دل ز هوس پایمال شک نشود این‌کتاب علم‌یقین نقطه‌ای‌ست حک نشود رنگ مهرگیتی اگر دیدی از هوس بگذر این جلب گلی که زند غیر…

Continue Reading...