غرور قدرت اگر بازوی خمی دارد

غرور قدرت اگر بازوی خمی دارد به ملک بی‌خللی خاتم جمی دارد گذشتن از سر جرأت‌ کمال غیرت ماست نفس تبسم تیغ تنک دمی دارد…

Continue Reading...

عیش ما کم نیست گر اشکی به چشم تر بود

عیش ما کم نیست گر اشکی به چشم تر بود شوق سرشارست تا این باده در ساغر بود نکهت گل‌، دام اگر دارد همان برگ…

Continue Reading...

عمری‌ست چون نفس به تپیدن فسانه‌ام

عمری‌ست چون نفس به تپیدن فسانه‌ام از عافیت مپرس دل است آشیانه‌ام در قلزمی که اوج و حضیضش تحیر است موج خیالم و به خیالی…

Continue Reading...

عمر ارذل ای خدا مگمار بر نیروی مرد

عمر ارذل ای خدا مگمار بر نیروی مرد رعشهٔ پیری مبادا ریزد آب‌روی مرد تا نگردد عجز طاقت شبنم ایجاد عرق صبح نومیدی مخندان از…

Continue Reading...

عشاق چون فسانهٔ تحقیق سر کنند

عشاق چون فسانهٔ تحقیق سر کنند آیینه بشکنند و سخن مختصر کنند هر چند برق شعله زند از نگاهشان یکسر چراغ خانهٔ آیینه بر کنند…

Continue Reading...

عبرتی‌کوتا لب از هذیان به هم دوزد مرا

عبرتی‌کوتا لب از هذیان به هم دوزد مرا موج این‌گوهر نمی‌دانم چه پهلو زد مرا عمرها شد آتشم افسرده است ما نفس خنده‌ها بسیارکردیم‌گریه آموزد…

Continue Reading...

عالم ایجاد عشرتخانهٔ جزو و کل است

عالم ایجاد عشرتخانهٔ جزو و کل است در بهار رنگ هر جا چشم واگردد گل است گر تأمل زین چمن رمز خموشان واکشد در نمکدان…

Continue Reading...

طبع سرکش خاک‌گشت و چشم شرمی وانکرد

طبع سرکش خاک‌گشت و چشم شرمی وانکرد شمع سر بر نقش پا سایید و خم پیدا نکرد عمرها شد آمد و رفت نفس جان می‌کند…

Continue Reading...

صفای آب به یاد غبار راه‌ کسی است

صفای آب به یاد غبار راه‌ کسی است حباب دیدهٔ قربانی نگا‌ه کسی است کنون سفیدی چشم‌ گهر یقینم شد کز انتظارکف بحر دستگاه کسی…

Continue Reading...

صبح شد در عرصهٔ‌گردون مگو خندان سفید

صبح شد در عرصهٔ‌گردون مگو خندان سفید کف به لب آورده است این بختی کوهان سفید تا کجا روشن شود عجز ترددهای خلق بحر هم…

Continue Reading...