غزلیات بیدل
میدهد دل را نفس آخر به سیل اضطراب
میدهد دل را نفس آخر به سیل اضطراب خانهٔ آیینهای داریم و می گردد خراب در محیط عشق تا سر درگریبان بردهایم نیست چونگرداب رزقما…
موج جنون میزند، اشک پریشان کیست
موج جنون میزند، اشک پریشان کیست ناله به دل میخلد بسمل مژگان کیست پای روان وداع، راه به کوی که برد دست به دل بستهام،…
مگو رند از می و زاهد زتقوا گفتگو دارد
مگو رند از می و زاهد زتقوا گفتگو دارد دماغ عشق سرشار است و هرجا گفتگو دارد عدم از سرمه جوشاندهست شور محفل امکان تأمل…
مکتوب شوق هرگز بینامهبر نباشد
مکتوب شوق هرگز بینامهبر نباشد ما و ز خویش رفتن قاصد اگر نباشد هرجا تنید فطرت یک حلقه داشت گردون در فهم پرگار حکم دو…
مشاطهٔ شوخیکه به دستت دل ما بست
مشاطهٔ شوخیکه به دستت دل ما بست میخواست چمن طرحکند رنگ حنا بست آن رنگکه میداشت دریغ از ورق گل از دور کف دست تو…
مخمل و دیبا حجاب هستی رسوا نشد
مخمل و دیبا حجاب هستی رسوا نشد چشم میپوشم کنون پیراهنی پیدا نشد در فرامشخانهٔ امکان چه علم و کو عمل سعی باطل بود اینجا…
مپرسید از نگین شاه و اقبال نفس کاهش
مپرسید از نگین شاه و اقبال نفس کاهش به چندین کوچه افکندهست سعی نام در چاهش خودآرایی به دیهیم زر و یاقوت مینازد ز ماتم…
ما و نگاه شرمگین از تک و تاز دوختن
ما و نگاه شرمگین از تک و تاز دوختن آبله سا به پای عجز چشم نیاز دوختن ضبط نفس زکف مده فرصت چاره نازک است…
لغزشی خورده ز پا تا سر ما
لغزشی خورده ز پا تا سر ما خنده دارد خط بیمسطر ما ذره پر منفعل اظهار است کو هیولا وکجا پیکر ما مینهد بر خط…
گلکردن هوس ز دل صاف تهمت است
گلکردن هوس ز دل صاف تهمت است موج و حباب چشمهٔ آیینه حیرت است ما را که بستن مژه باشد دلیل هوش چشمگشاده آینهٔ خواب…





