خیالش بر نمی‌تابد شعور، ای بیخودی جوشی

خیالش بر نمی‌تابد شعور، ای بیخودی جوشی نمی‌گنجد به دیدن جلوه‌اش ای حیرت آغوشی ضعیفیها به ایمای نگاه افکند کار من چو مژگان می‌کنم مضرابی…

Continue Reading...

خوشا عهدی‌ که غم‌ کوس تسلی می‌زد و دل هم

خوشا عهدی‌ که غم‌ کوس تسلی می‌زد و دل هم به کشت نادمیدن دانه ذوقی داشت حاصل هم درشت و نرم صحرای تعلق یک اثر…

Continue Reading...

خواری ‌ست به هرکج‌ منش از راست‌ روان بحث

خواری ‌ست به هرکج‌ منش از راست‌ روان بحث بر خاک فتد تیر چو گیرد به‌کمان بحث گویایی آیینه بس است از لب حیرت حیف…

Continue Reading...

خلقی از پهلوی قدرت قصر و ایوان کرد طرح

خلقی از پهلوی قدرت قصر و ایوان کرد طرح ما ضعیفان طرح کردیم آنچه نتوان‌کرد طرح سر به زانوی دل از ب‌ی‌دستگاهی خفته‌ایم جامه‌ عریانی…

Continue Reading...

خاموشی‌ام جنونکدهٔ شور محشر است

خاموشی‌ام جنونکدهٔ شور محشر است آغوش حیرت نفسم ناله‌پرور است داغ محبتم در دل نیست جای من آنجاکه حلقه می‌زنم از دل درونتر است بی‌قدر…

Continue Reading...

خارج ابنای جنس است آنکه موزون می‌شود

خارج ابنای جنس است آنکه موزون می‌شود قطره چون گردد گهر از بحر بیرون می‌شود با همه افسردگی گر راه فکری واکنم جیب ما خمخانهٔ…

Continue Reading...

حیرت آهنگم که می‌فهمد زبان راز من

حیرت آهنگم که می‌فهمد زبان راز من گوش بر آیینه نه تا بشنوی آواز من ناله‌ها در سینه از ضبط نفس خون کرده‌ام آشیان لبریز…

Continue Reading...

حسرت‌، پیام بیکسی آخر به یار برد

حسرت‌، پیام بیکسی آخر به یار برد قاصد نبرد نامهٔ من انتظار برد قطع جهات کرده‌ام از انس بور افتادگی به هر طرفم نی سوار…

Continue Reading...

حدیث عشق شودناله ترجمانش و لرزد

حدیث عشق شودناله ترجمانش و لرزد چو شیشه دل‌که‌کشد تیغ از میانش و لرزد قیامت است بر آن بلبلی ‌که از ادب ‌گل پر شکسته‌کشد…

Continue Reading...

چیده است لاف خلق به چیدن ترانه‌ها

چیده است لاف خلق به چیدن ترانه‌ها بر خشت ذره منظر خورشید خانه‌ها زین بزم عالمی غم راحت به خاک برد آب محیط رفت به‌گردکرانه‌ها…

Continue Reading...