گر آرزوی رستن از این دامگه‌کنید

گر آرزوی رستن از این دامگه‌کنید آرایش بساط پر و بال ته‌کنید چندان دماغ جهد ندارد شکست رنگ از دست سوده نقش دو عالم تبه‌کنید…

Continue Reading...

کیسه پرداز خیال شادی و غم رفته‌ای

کیسه پرداز خیال شادی و غم رفته‌ای چون نفس چندانکه می‌آیی فراهم رفته‌ای بیدماغی رخصت آگاهی خویشت نداد کز چه محفل آمدی و از چه…

Continue Reading...

کو دماغ جهد، تن در خاکساری داده را

کو دماغ جهد، تن در خاکساری داده را ناتوانی سخت افشرده‌ست نبض جاده را وصل نتواند خمار حسرت دلها شکست کم نسازد می‌کشی خمیازه جام…

Continue Reading...

کم نیست صحبت دل‌گر مرد، زن نماند

کم نیست صحبت دل‌گر مرد، زن نماند آیینه خانه‌ای هست‌، گر انجمن نماند گر حسرت هوس‌کیش بازآید از فضولی کلفت‌ کراست هر چند گل در…

Continue Reading...

کرده‌ام باز به آن گریهٔ سودا، سودا

کرده‌ام باز به آن گریهٔ سودا، سودا که ز هر اشک زدم بر سر دریا، دریا ساقی‌امشب‌چه‌جنون ریخت‌به‌پیمانهٔ هوش که شکستم به دل از قلقل…

Continue Reading...

کام از جهان گرفتم و ناکام هم شدم

کام از جهان گرفتم و ناکام هم شدم آغاز چیست محرم انجام هم شدم یاد نگاه او به چه‌ کیفیتم بسوخت عمری چراغ خلوت بادام…

Continue Reading...

قضا تا نقش بنیاد من بیکار می‌بندد

قضا تا نقش بنیاد من بیکار می‌بندد حنا می‌آرد و در پنجهٔ معمار می‌بندد ز چاک سینه بی‌روی تو هرجا می‌کشم آهی سحر شور قیامت…

Continue Reading...

فناکی شغل سودای محبت را زیان دارد

فناکی شغل سودای محبت را زیان دارد سری دارم‌که تا خاک هوای اوست جان دارد دم نایی‌ست افسون نوای هستی‌ام ورنه هنوزم نالهٔ نی در…

Continue Reading...

فسون وهم چه مقدار رهزن افتادست

فسون وهم چه مقدار رهزن افتادست که ذر بر تو مراکار با من افتادست کجا روم ‌که چو اشکم ز سعی بخت نگون به پیش…

Continue Reading...

فرصت انشایان هستی‌ گر تکلف ‌کرده‌اند

فرصت انشایان هستی‌ گر تکلف ‌کرده‌اند سکته مقداری در این مصرع توقف کرده‌اند از مآل زندگی جمعی ‌که دارند آگهی کارهای عالم از دست تأسف…

Continue Reading...