غزلیات بیدل
وضع فلک آنجا که به یک حال نباشد
وضع فلک آنجا که به یک حال نباشد رنگ من و تو چند سبکبال نباشد تا وانگری رفتهای از دیدهٔ احباب آب آن همه زندانی…
هیهات تا که از نظرم رفت دلبرم
هیهات تا که از نظرم رفت دلبرم من خاک ره به سر چهکنم خاک بر سرم پوشید چشم از دو جهان گرد رفتنش آیینه نقش…
هوس جنون زده ناکجا همه سو قدم زند از طمع
هوس جنون زده ناکجا همه سو قدم زند از طمع بهکجاستکنج قناعتی که در قسم زند از طمع به دو روزه فرصت بیبقا که نه…
همچو گوهر قطرهٔ خشکی عیانم کردهاند
همچو گوهر قطرهٔ خشکی عیانم کردهاند مغز معنی از که جویم استخوانم کردهاند زیر گردون تا قیامت بایدم آواره زیست سخت مجبورم خدنگ نُه کمانم…
هستی چو صبح قابل ضبط نفس مگیر
هستی چو صبح قابل ضبط نفس مگیر پرواز پرگشاست، تو چاک قفس مگیر تسلیم باش، با غم خیر و شرت چکار خود را به کار…
هرکه حرفی از لبت وامیکشد
هرکه حرفی از لبت وامیکشد از رگ یاقوت صهبا میکشد بسکه مخمور خیالت رفتهایم آمدن خمیازهٔ ما میکشد نازش ما بیکسان بر نیستیست خار و…
هرچه آنجاست چو آنجا رویاینجاگردد
هرچه آنجاست چو آنجا رویاینجاگردد چه خیال است که امروز تو فردا گردد در مقامی که بود ترک و طلب امکانی رو به دنیاست همان…
هر کس به رهت چشم تری داشته باشد
هر کس به رهت چشم تری داشته باشد در قطره محیط گهری داشته باشد با ناله چرا این همه از پای درآید گر کوه ز…
نیست محروم تماشا جوهر اندر آینه
نیست محروم تماشا جوهر اندر آینه جلوه میخواهی نگه میپرور اندر آینه دل چو روشن شد هنرها محو حیرت میشود موج جوهر کم زند بال…
نیاز نامهٔ ما عرض سجده عنوانیست
نیاز نامهٔ ما عرض سجده عنوانیست ز خامه آنچه برون ریخت نقش پیشانیست درین جریده به تسخیر وحشیان خیال صریر خامه نفسسوزی پریخوانیست سروش انجمن…





