غزلیات بیدل
ما راکه نفس آینه پرداخته باشد
ما راکه نفس آینه پرداخته باشد تدبیر صفا حیرت بیساخته باشد فرداست که زیر سپر خاک نهانیم گو تیغ تو هم به سپهر آخته باشد…
گهی بر سر، گهی در دل، گهی در دیده جا دارد
گهی بر سر، گهی در دل، گهی در دیده جا دارد غبار راه جولان تو با من کارها دارد چو شمع از کشتنم پنهان نشد…
گل به سر، جام به کف، آن چمن آیین آمد
گل به سر، جام به کف، آن چمن آیین آمد میکشان مژده، بهار آمد و رنگین آمد طبعم از دست زبانسوز تبی داشت چو شمع…
گرکنی با موج خونم همزبان شمشیررا
گرکنی با موج خونم همزبان شمشیررا میکشم در جوهر از رگهای جان شمشیر را میدهد طرز خرم فتنه پیکر قامتت پیچ وتاب جوهر از موی…
گر همه در سنگ بود آتش جدایی دید و سوخت
گر همه در سنگ بود آتش جدایی دید و سوخت وقت آنکس خوش که از مرکز جدا گردید و سوخت دی من و دلدار ربط…
گر ز بزم، آن بت ساقی لقب آید بیرون
گر ز بزم، آن بت ساقی لقب آید بیرون شیشهها جام بهکف تا حلب آید بیرون تا به چشمش نگرم دیده شود ساغر می چون…
گر جنون جوشد به این تأثیر احسانش ز سنگ
گر جنون جوشد به این تأثیر احسانش ز سنگ شیشهٔ نشکسته باید خواست تاوانش ز سنگ بر سر مجنون کلاهی گر نباشد گو مباش عزتی…
گر از سایه یک نقش پا برترم
گر از سایه یک نقش پا برترم به اقبال وهم آسمان منظرم به خاکم مده منصب گرد باد مباد از تعین بگردد سرم چو عنقا…
کینه را در دامن دلهای سنگین مسکن است
کینه را در دامن دلهای سنگین مسکن است هرکجا تخم شرردیدیم سنگش خرمن است خاکساران، قاصد افتادگیهای همند جاده را طومار نقش پا به منزل…
کو رنگ، چه بو؟ جلوهٔ یارست ببینید
کو رنگ، چه بو؟ جلوهٔ یارست ببینید گل نیست همان لالهعذارست ببینید زبن برگ گلی چند که آیینهٔ رنگند آن دست که بیرون نگارست ببینید…





