تا محرم طبیعت بلبل نمی‌شوی

تا محرم طبیعت بلبل نمی‌شوی رنگ آشنای خاصیت گل نمی‌شوی تا نیست وقف هر سر مویت محرفی جوهر شناس تیغ تغافل نمی‌شوی پست است نردبان…

Continue Reading...

شب‌ که از جوش خیالت بزم‌ گلشن تنگ بود

شب‌ که از جوش خیالت بزم‌ گلشن تنگ بود برهوا چون نکهت‌گل آشیان رنگ بود بعد ازبن از سایه باید دید عرض آفتاب تا تغافل…

Continue Reading...

سودیم سراپا و به پایی نرسیدیم

سودیم سراپا و به پایی نرسیدیم از خویش گذشتیم و بجایی نرسیدیم کردیم گل از عالم اندیشهٔ قدرت دستی که به دامان دعایی نرسیدیم شیرینی‌گفتار…

Continue Reading...

سعی روزی داشتم آخر ندامت پیش رفت

سعی روزی داشتم آخر ندامت پیش رفت آسا هر سود‌ن ‌دست‌اندکی ‌ز خویش رفت عالم اسباب هستی چون عدم چیزی نداشت هر که ‌را دیدیم…

Continue Reading...

سرکشی می‌خواستیم از پا نشستن در رسید

سرکشی می‌خواستیم از پا نشستن در رسید شعله را آواز سدادیم خاکستر رسید خویش را یک پر زدن دریاب و مفت جهد گیر زندگی برقی…

Continue Reading...

سخن‌شد داغ دل چون‌شمع ازآتش بیانیها

سخن‌شد داغ دل چون‌شمع ازآتش بیانیها معانی مرد در دوران ما از سکته خوانیها طبیعت همعنان هرزه‌گویان تا کجا تازد خیالم محو شد ازکثرت مصرع…

Continue Reading...

ستم‌است اگر هوست‌کشدکه به‌سیر سرو و سمن درآ

ستم‌است اگر هوست‌کشدکه به‌سیر سرو و سمن درآ تو ز غنچه‌کم ندمیده‌ای‌، در دل‌گشا به چمن درآ پی نافه‌های رمیده بو، مپسند زحمت جستجو به…

Continue Reading...

زین من و ما زندگی سیر فنایی کرد و رفت

زین من و ما زندگی سیر فنایی کرد و رفت بر مزار ما دو روزی های‌هایی کرد و رفت عجز طاقت ‌بی‌گذشتن نیست زین بحر…

Continue Reading...

زهی هنگامهٔ امکان‌، جنون‌ساز غریبانت

زهی هنگامهٔ امکان‌، جنون‌ساز غریبانت زمین و آسمان یک چاک دامن تا گریبانت کتاب معرفت سطری ز درس فهم مجهولت دو عالم آگهی تعبیری از…

Continue Reading...

زندگی در ملک عبرت مرگ مفلس می‌شود

زندگی در ملک عبرت مرگ مفلس می‌شود خون‌نمی‌باشد در آن‌عضوی ‌که‌بیحس ‌می‌شود طبع ناقص را مبر در امتحانگاه کمال کم‌عیاری‌ چون محک ‌خواهد، طلا، مس‌…

Continue Reading...