غزلیات بیدل
شب که از شور شکست دل اثر پرزور شد
شب که از شور شکست دل اثر پرزور شد همچو چینی تار مویی کاسهٔ طنبور شد برق آفتگر چنین دارد کمین اعتبار خرمن ما عاقبت…
سیر بهار این باغ از ما تمیزخواه است
سیر بهار این باغ از ما تمیزخواه است اما کسی چه بیند آیینه بینگاه است در شبههزار هستی تزویر میتراشیم آبیکه ما نداریم هرجاست زیر…
سطر یقین به حک داد تکرار بیحد ما
سطر یقین به حک داد تکرار بیحد ما این دشت جادهگمکرد ز رفت و آمد ما افسرد شمع امید در چین دامن شب یک آستین…
سرشکم نسخهٔ دیوانهٔ کیست
سرشکم نسخهٔ دیوانهٔ کیست جگر آیینهدار شانهٔ کیست جنون میجوشد از طرز کلامم زبانم لغزش مستانهٔ کیست دلم گر نیست فانوس خیالت نفس بال و…
سر اگر بر آسمان یا بر زمین مالیدهام
سر اگر بر آسمان یا بر زمین مالیدهام آستانش کردهام یاد و جبین مالیدهام برگ و ساز تر دماغیهای من فهمیدنیست عطری از پیراهنش در…
ستمکش تو به قاصد اگر دهد کاغذ
ستمکش تو به قاصد اگر دهد کاغذ به سیل اشک زند دست و سر دهدکاغذ ز نقطه تخم امیدم دماند ریشه به خط چه دولت…
ساختم قانع دل از عافیت بیگانه را
ساختم قانع دل از عافیت بیگانه را برگ بیدی فرشکردم خانهٔ دیوانه را مطلبم از میپرستی تر دماغیها نبود یک دو ساغر آب دادمگریهٔ مستانه…
زین باغ بسکه بیثمری آشکاربود
زین باغ بسکه بیثمری آشکاربود دست دعای ما همه برگ چنار بود دفدیم مغزل فلک و سحر بافیاش یک رفت وآمد نفسش پود وتار بود…
زندگی را از قد خم عبرت آگه میکنم
زندگی را از قد خم عبرت آگه میکنم وقف رعنایی بساطی داشتم ته میکنم پوچ مییابم سر و برگ بساط اعتبار این کتانها را خیال…
زخمی به دل از دست نگارین تو دارم
زخمی به دل از دست نگارین تو دارم یاربکه شود برگ حنا سنگ مزارم آیینه جز اندیشهٔ دیدار چه دارد گر من به خیال تو…





