نزیبد پرده فانوس دیگر شمع سودا را

نزیبد پرده فانوس دیگر شمع سودا را مگردرآب چون یاقوت‌گیرند آتش ما را دل آسودهٔ ما شور امکان در قفس دارد گهر دزدیده‌است اینجاعنان موج‌دریا…

Continue Reading...

نتوان برد زآینهٔ ما رنگ حدوث

نتوان برد زآینهٔ ما رنگ حدوث شیشه‌ای‌داشت قدم‌آمده بر سنگ حدوث نیست تمهید خزان در چمن دهر امروز بر قدیم است زهم ریختن رنگ حدوث…

Continue Reading...

نالهٔ ما شیوه‌ها امشب به بر آورده است

نالهٔ ما شیوه‌ها امشب به بر آورده است نخل ماتم نوحهٔ چندی ثمر آورده است آبیار ریشهٔ حسرت خیال لعل ‌کیست هر مژه صد خوشه…

Continue Reading...

می‌خورد خون نفس اندر دل غم پیشهٔ ما

می‌خورد خون نفس اندر دل غم پیشهٔ ما جوهرتیغ بود خارو خس بیشهٔ ما بس که چون شمع به غم نشوونما یافته‌ایم شعله را موج…

Continue Reading...

منم آن نشئهٔ فطرت‌ که خمستان قدیم

منم آن نشئهٔ فطرت‌ که خمستان قدیم دارد از جوهر من سیر دماغ تعظیم ندمیدم ز بهاری‌ که چمن ساز نفس صبح ایجاد مرا خنده…

Continue Reading...

مگو صبح طرب در ملک هستی دیر می‌آید

مگو صبح طرب در ملک هستی دیر می‌آید دراینجا موی پیری هم به صد شبگیرمی‌آید من و ما نیست غیر از شکوهٔ وضع گرفتاری ز…

Continue Reading...

مغز شد در سر پر شور من از سودا خشک

مغز شد در سر پر شور من از سودا خشک باده چون آب‌گهرگشت درین مینا خشک تشنه‌لب بس که دویدم به بیابان جنون گشت چون…

Continue Reading...

مژه‌واری ز خواب ناز جستی

مژه‌واری ز خواب ناز جستی دو عالم نرگسستان نقش بستی تغافل مهرگنج‌کاف و نون بود تبسم کردی و گوهر شکستی ز آهنگی‌که افسون نفس داشت…

Continue Reading...

محوگریبان ادب‌کی سر به هر سو می‌زند

محوگریبان ادب‌کی سر به هر سو می‌زند موج‌گهر از ششجهت بر خویش پهلو می‌زند واکردن مژگان ادب می‌خواهد از شرم ظهور اول دراین گلشن بهار…

Continue Reading...

متاع هستیی دارم مپرس از بود و نابودش

متاع هستیی دارم مپرس از بود و نابودش به صد آتش قیامت می‌کنی ‌گر واکشی دودش به فهم مدعای حسرت دل سخت حیرانم نمی‌دانم چه…

Continue Reading...