خاک نمیم‌، ما را،‌کی فکر عجز و جاه است

خاک نمیم‌، ما را،‌کی فکر عجز و جاه است گرد شکستهٔ ما بر فرق ماکلاه است عشق غیورا‌ز ما چیزی نخواست جزعجز سازگدایی اینجا منظور…

Continue Reading...

حیرت قفسم‌کو اثر عجز و رسایی

حیرت قفسم‌کو اثر عجز و رسایی مجبور ادب را چه وصال و چه جدایی آیینه وتسلیم فضولی‌، چه خیالست رنگی ننماییم‌که آنرا ننمایی وقست‌که چون…

Continue Reading...

حسنی که یادش آینهٔ حیرت آب داد

حسنی که یادش آینهٔ حیرت آب داد زان رنگ جلوه کرد که داد نقاب داد هرجا بهار جلوه او در نظر گذشت شکی‌که سر زد…

Continue Reading...

حرف داغی لاله‌سان زبر زبان دزدیده‌ام

حرف داغی لاله‌سان زبر زبان دزدیده‌ام مغز دردی همچو نی در استخوان دزدیده‌ام نم نچید از اشک مژگان تحیر ساز من عمرها شد دست‌ از…

Continue Reading...

چینی هوسان عبرت مستور ببینید

چینی هوسان عبرت مستور ببینید رسوایی موی سر فغفور ببینید دام است پراکنده و صیدی به نظر نیست هنگامه‌ ی این سلسله‌ ی کور ببینید…

Continue Reading...

چون غنچه در خیال تو هرگاه رفته‌ایم

چون غنچه در خیال تو هرگاه رفته‌ایم محمل به دوش بیخودی آه رفته‌ایم پاس قدم به دشت جنون حق سعی ماست عمری به دوش آبله‌ها…

Continue Reading...

چون سبحه یک دو روز که با هم نشسته‌ایم

چون سبحه یک دو روز که با هم نشسته‌ایم از یکدگر گسسته فراهم نشسته‌ایم باز است چشم ما به رخ انجمن چو شمع اما در…

Continue Reading...

چواشک آن‌کس‌که‌می‌چیندگل عیش ازتپیدنها

چواشک آن‌کس‌که‌می‌چیندگل عیش ازتپیدنها بود دلتنگ اگرگوهر شود از آرمیدنها ز بس عام است در وحشت‌سرای دهر بیتابی دل هر ذره دارد در قفس چندین…

Continue Reading...

چو شمع تا سحر افسانه می‌شود تب وتاب

چو شمع تا سحر افسانه می‌شود تب وتاب نگاه برق خرام است جلوه‌ای دریاب اگر غنا طلبی مشق خاکساری‌کن حضورگنج براتی‌ست سرنوشت خراب به فیض‌کاهلی…

Continue Reading...

چو تخم اشک به‌کلفت سرشته‌اند مرا

چو تخم اشک به‌کلفت سرشته‌اند مرا به ناامیدی جاوید گشته‌اند مرا به فرصت نگه آخر است تحصیلم برات رنگم و برگل نوشته‌اند مرا طلسم حیرتم…

Continue Reading...