غزلیات بیدل
خاک نمیم، ما را،کی فکر عجز و جاه است
خاک نمیم، ما را،کی فکر عجز و جاه است گرد شکستهٔ ما بر فرق ماکلاه است عشق غیوراز ما چیزی نخواست جزعجز سازگدایی اینجا منظور…
حیرت قفسمکو اثر عجز و رسایی
حیرت قفسمکو اثر عجز و رسایی مجبور ادب را چه وصال و چه جدایی آیینه وتسلیم فضولی، چه خیالست رنگی ننماییمکه آنرا ننمایی وقستکه چون…
حسنی که یادش آینهٔ حیرت آب داد
حسنی که یادش آینهٔ حیرت آب داد زان رنگ جلوه کرد که داد نقاب داد هرجا بهار جلوه او در نظر گذشت شکیکه سر زد…
حرف داغی لالهسان زبر زبان دزدیدهام
حرف داغی لالهسان زبر زبان دزدیدهام مغز دردی همچو نی در استخوان دزدیدهام نم نچید از اشک مژگان تحیر ساز من عمرها شد دست از…
چینی هوسان عبرت مستور ببینید
چینی هوسان عبرت مستور ببینید رسوایی موی سر فغفور ببینید دام است پراکنده و صیدی به نظر نیست هنگامه ی این سلسله ی کور ببینید…
چون غنچه در خیال تو هرگاه رفتهایم
چون غنچه در خیال تو هرگاه رفتهایم محمل به دوش بیخودی آه رفتهایم پاس قدم به دشت جنون حق سعی ماست عمری به دوش آبلهها…
چون سبحه یک دو روز که با هم نشستهایم
چون سبحه یک دو روز که با هم نشستهایم از یکدگر گسسته فراهم نشستهایم باز است چشم ما به رخ انجمن چو شمع اما در…
چواشک آنکسکهمیچیندگل عیش ازتپیدنها
چواشک آنکسکهمیچیندگل عیش ازتپیدنها بود دلتنگ اگرگوهر شود از آرمیدنها ز بس عام است در وحشتسرای دهر بیتابی دل هر ذره دارد در قفس چندین…
چو شمع تا سحر افسانه میشود تب وتاب
چو شمع تا سحر افسانه میشود تب وتاب نگاه برق خرام است جلوهای دریاب اگر غنا طلبی مشق خاکساریکن حضورگنج براتیست سرنوشت خراب به فیضکاهلی…
چو تخم اشک بهکلفت سرشتهاند مرا
چو تخم اشک بهکلفت سرشتهاند مرا به ناامیدی جاوید گشتهاند مرا به فرصت نگه آخر است تحصیلم برات رنگم و برگل نوشتهاند مرا طلسم حیرتم…





