ادب سرشتهٔ عجزم مپرس از آیینم

ادب سرشتهٔ عجزم مپرس از آیینم به پا چو آبله فرسودنست تسکینم ز محو یاد تو آزار کس چه امکان است مژه ندید گرانی ز…

Continue Reading...

احتیاجم خجلت از احباب برد

احتیاجم خجلت از احباب برد سوخت دل تا رخت درمهتاب برد عمر رفت و آهی از دل‌ گل نکرد ساز من آب رخ مضراب برد…

Continue Reading...

تا ز حسن وگلستان تماشا رنگ داشت

تا ز حسن وگلستان تماشا رنگ داشت حیرت از آیینه‌ام دستی به زیر سنگ داشت یاد آن عیشی‌که از نیرنگ جولان‌کسی گرد من د‌ر پرده…

Continue Reading...

تا حنا‌ ازکفت به‌کام رسید

تا حنا‌ ازکفت به‌کام رسید شفق رنگ گل به شام رسید مژده ای دل بهار می‌آید قاصد بوی گل پیام رسید تا عدم شد نفس‌شمار…

Continue Reading...

تا بوی‌گل به رنگ ندوزد لباس ما

تا بوی‌گل به رنگ ندوزد لباس ما عریان‌گذشت زین چمن امید ویاس ما دل داشت دستگاه دو عالم ولی چه سود با ما نساخت آینهٔ…

Continue Reading...

پیش توانگرمنشان‌، پهلوی لاغر مگشا

پیش توانگرمنشان‌، پهلوی لاغر مگشا دست‌به‌هر دست‌مده‌، چشم به‌هردرمگشا تا زیقینت به‌گمان‌، چشم نپوشند خسان بند نقاب سحرت در صف شبپر مگشا همت تمکین نظرت…

Continue Reading...

پی اشک من ندانم به‌کجا رسیده باشد

پی اشک من ندانم به‌کجا رسیده باشد ز پی‌ات دویدنی داشت به رهی چکیده باشد ز نگاه سرکشیدن به رخت چه احتمال است مگر ازکمین…

Continue Reading...

پُر ملاف از جوهر باریک بینی داشتن

پُر ملاف از جوهر باریک بینی داشتن سرمه می‌خواهد زبان موی چینی داشتن خفته چندین ملک جم درحلقهٔ‌تسلیم فقر خاتمی دارد جهان بی‌نگینی داشتن همت…

Continue Reading...

بی‌نشان حسنی‌که درس جلوه می‌خواند ز من

بی‌نشان حسنی‌که درس جلوه می‌خواند ز من عالمی بر هم زند تا رنگ‌ گرداند ز من نور غیر ازکسوت عریانی خورشید نیست چشم بند است…

Continue Reading...

بی‌ساز انفعال سراپای من تهی‌ست

بی‌ساز انفعال سراپای من تهی‌ست چون شبنم ازوداع عرق جای من تهی‌ست نیرنگ عالمی به خیالم شمرده‌گیر صفر ز خودگذشته‌ام اجزای من تهی‌ست رنگی ندارد…

Continue Reading...