غزلیات بیدل
مییکه شوخی رنگش جنون افلاک است
مییکه شوخی رنگش جنون افلاک است به خاتم قدح ما نگین ادراک است خمیر قالب من بود لای خم کامروز کسی که ریشه دوانید در…
موی دماغ جاه و حشم حل نمیشود
موی دماغ جاه و حشم حل نمیشود فغفور خاکگشت و سرشکل نمیشود ما و من هوسکدهٔ اعتبار خلق تقریر مهملی استکه مهمل نمیشود زبن گرد…
من و دیوانهخو طفلی که هر جا سر کند بازی
من و دیوانهخو طفلی که هر جا سر کند بازی دو عالم رنگ بر هم چیند و ابتر کند بازی خیال چین ابروی تو هر…
مگر با نقش پایت مژدهٔ جوشیدنی دارد
مگر با نقش پایت مژدهٔ جوشیدنی دارد که همچون مو خط پیشانیام بالیدنی دارد خیال توست دل را ساغر تکلیف معشوقی ز پهلوی جمال آیینهام…
مصوران به هزار انفعال پیوستند
مصوران به هزار انفعال پیوستند که طرهٔ تو کشیدند و خامه نشکستند ز جهل نسبت قد تو میکنند به سرو فضول چند که پامال فطرت…
مرغی که پر افشاند به گلزار خیالش
مرغی که پر افشاند به گلزار خیالش پرواز سپردند به مقراض دو بالش سرگشتگی ذره ز خورشید عیان است ای غافل حالم نظری کن به…
محفل هستی به تحریک دلی آراستند
محفل هستی به تحریک دلی آراستند دانهای در شوخی آمد حاصلی آراستند ذره تا خورشید بالافشانانداز فناست عرصهٔ امکان ز رقص بسملی آراستند عقدهٔ کار…
مباد چشمهٔ شوق مرا فسردن موج
مباد چشمهٔ شوق مرا فسردن موج چو اشک عرض گهر دیدهام به دامن موج جهان ز وحشت من رنگ امن میبازد محیط بسمل یأس است…
ما را نه غروریست نه فرّی نه کلاهی
ما را نه غروریست نه فرّی نه کلاهی خاکیم به زیر قدم خویش نگاهی آنجا که قناعت کند ایجاد تسلی گرم است سرکوه به زیر…
گهی حجاب وگه آیینهٔ جمال توام
گهی حجاب وگه آیینهٔ جمال توام به حیرتم که چها میکند خیال توام مزاج شوقم از آب وگل تسلی نیست جنون سرشته غبار رم غزال…





