غزلیات بیدل
عدم زین بیش برهانی ندارد
عدم زین بیش برهانی ندارد وجوب است آنچه امکانی ندارد گشاد و بست چشمت عالمآراست جهان پیدا و پنهانی ندارد دماغ ما و من بیهوده…
عالم همه زین میکده بیهوش برآمد
عالم همه زین میکده بیهوش برآمد چون باده ز خم بیخبر از جوش برآمد چندانکه گشودیم سر دیگ تسلی سرپوش دگر از ته سرپوش برآمد…
طبعیکه امیدش اثر آمادهٔ بیم است
طبعیکه امیدش اثر آمادهٔ بیم است گر خود همه فردوس بود ننگ جحیم است بر طینت آزاد شکستی نتوان بست بیرنگی این شیشه ز آفات…
صفحهٔ هستی شرر تاراج آهی میکنم
صفحهٔ هستی شرر تاراج آهی میکنم یک نگه سیر چراغان جلوهگاهی میکنم تا غبار من به ناز آسمانی پر زند مشت خاکی هست نذر شاهراهی…
صبحدم سیاره بال افشاند از دامان شب
صبحدم سیاره بال افشاند از دامان شب وقت پیری ریخت از هم عاقبت دندان شب اشک حسرت لازم ساز رحیل فتاده است شبنم صبح است…
صاحب دل را نزیبد گفتوگو با هیچکس
صاحب دل را نزیبد گفتوگو با هیچکس محرم آیینه چون تمثال باید بینفس جز ندامت پرتوی از شمع هستی گل نکرد نخل ماتم راست اشک…
شور صد صحرا جنونگرد نمکدان شما
شور صد صحرا جنونگرد نمکدان شما ای قیامث صبحخیز لعل خندان شما چشمآهو حلقهٔ گرداب بحرحیرت است درتماشای رم وحشی غزالان شما عشرتازرنگاست هرجاگلبساطآراشود مفت…
شمع بزمت چه قدم بردارد
شمع بزمت چه قدم بردارد پای ما آبلهٔ سر دارد گل این باغ گریبانچاکست خنده از زخم که باور دارد در تکلیف تبسم مگشای دهن…
شررواری ز فرصت رو نمای خویش میجویم
شررواری ز فرصت رو نمای خویش میجویم نگاه واپسینم خونبهای خویش میجویم به غیر از خانمانسوزی مقامی نیست عاشق را چو آتش گوشهٔ داغی برای…
تا نفس ما ومن غبارنبود
تا نفس ما ومن غبارنبود همه بودیم و غیر یار نبود نخل این باغ را بهکسوت شمع جز گداز خود آبیار نبود سعی پرواز آشیان…





