عاقبت‌در حلقهٔ‌آن زلف‌، دل جا می‌کند

عاقبت‌در حلقهٔ‌آن زلف‌، دل جا می‌کند عکس در آیینه راه شوخیی وامی‌کند غمزهٔ وحشی مزاجت در دل مجروح من زخم ناخن را خیال موج دریا…

Continue Reading...

طبع خاموشان به نور شرم روشن می‌شود

طبع خاموشان به نور شرم روشن می‌شود درچراغ حسن گوهر آب روغن می‌شود پای آزادان به زنجیر علایق بند نیست نام را قش نگینها چین…

Continue Reading...

صفا فریب فقیهان نفس گداخته‌اند

صفا فریب فقیهان نفس گداخته‌اند که هر طرف چو تیمم وضوی ساخته‌اند درین بساط بجز رنگ رفته چیزی نیست کسی چسان برد آن بازییی که…

Continue Reading...

صبح تمنا دمید، دل چمنستان ‌کنیم

صبح تمنا دمید، دل چمنستان ‌کنیم یوسف ما می‌رسد آینه سامان ‌کنیم حاصل باغ مراد حوصله خواه وفاست آنچه نگنجد به جیب تحفهٔ دامان‌ کنیم…

Continue Reading...

شوق تو دامنی زد بر نارسایی ما

شوق تو دامنی زد بر نارسایی ما سرکوب بال وپر شد بی‌دست پایی ما درکارگاه امکان بی‌شبهه نیست فطرت تمثال می‌فروشد آیینه‌زایی ما زان پنجهٔ…

Continue Reading...

شوخی‌انداز جرأتها ضعیفان را بلاست

شوخی‌انداز جرأتها ضعیفان را بلاست جنبش خویش از برای اشک سیلاب فناست آخر از سَرو ِ تو شور ِقمری ما شد بلند جلوِهٔ بالابلندان خاکساران…

Continue Reading...

شکست رنگ که بود آبیار این‌ گلشن

شکست رنگ که بود آبیار این‌ گلشن به هر چه می‌نگرم ناله‌ کرده است وطن به ‌کلبه‌ای که من از درد هجر می‌نالم به قدر…

Continue Reading...

شدی پیر وهمان دربند غفلت می‌کنی جان را

شدی پیر وهمان دربند غفلت می‌کنی جان را به‌پشت خم‌کشی تاکی چوگردون بار امکان را رباضت غره دارد زاهدان را لیک ازبن غافل گه از…

Continue Reading...

تا نظر بر شوخی من نرگس خودکام داشت

تا نظر بر شوخی من نرگس خودکام داشت چشمهٔ آیینه موج روغن بادام داشت باد دامانت غبارم را پریشان‌کرد و رفت سرمه‌ام درگوشهٔ چشم عدم…

Continue Reading...

تا فلک درگردش است آفت به‌هرسوهاله است

تا فلک درگردش است آفت به‌هرسوهاله است در مزاج آسیا چندین شرر جواله است یأس‌کن خرمنگه درگشت امید زندگی ریزش یک مشت دندان حاصل صدساله…

Continue Reading...