غزلیات بیدل
گاه موج اشک و گاهی گرد افغانست دل
گاه موج اشک و گاهی گرد افغانست دل روزگاری شد به کار عشق حیرانست دل سودن دست است یکسر آمد و رفت نفس میشود روشن…
کو عبرت آگهی که به تحقیق راه او
کو عبرت آگهی که به تحقیق راه او جو شد ز چشم آبلهٔ پا نگاه او چون شمع قطع ساز نفس مفت بیدلی کزاشک تیغ…
که دارد جوهر تحقیق حسرتگاه ناموسش
که دارد جوهر تحقیق حسرتگاه ناموسش جهانتاب است شمع و بیضهٔ عنقاست فانوسش تبسم ریز صبحی رفت از گلشن که تا محشر به هر سو…
کسی چه شکرکند دولت تمنا را
کسی چه شکرکند دولت تمنا را به عالمیکه تویی ناله میکشد ما را ندرد انجمن یأس ما شراب دگر هم از شکست مگرپرکنیم مینا را…
کباب عافیتم بیدماغ افسر جاهم
کباب عافیتم بیدماغ افسر جاهم چو شمع خواب فراغت بس است ترک کلاهم غبار وادی الفت سوار ناز که دارد مقیم سایهٔ بال هماست بخت…
قیامت میکند حسرت مپرس از طبع نا شادم
قیامت میکند حسرت مپرس از طبع نا شادم که من صد دشت مجنون دارم و صد کوه فرهادم زمانی در سواد سایهٔ مژگان تأمل کن…
قاصد به حیرتکن ادا تمهید پیغام مرا
قاصد به حیرتکن ادا تمهید پیغام مرا کز من نمیماند نشان گر میبری نام مرا حرفیست نیرنگ بقا، نشنیدهگیر این ماجرا می نیست جز رنگ…
فغان که فرصت دام تلاش چیدن رفت
فغان که فرصت دام تلاش چیدن رفت پیگذشتن عمر آنسوی رسیدن رفت چوشمعسربه هوآ سوخت جوهرتحقیق چه جلوهها که نه درپیش پا ندیدن رفت ز…
فریاد جهان سوخت نفس سعی کمندش
فریاد جهان سوخت نفس سعی کمندش تا سرمه رسانید به مژگان بلندش از حیرت راه طلبش انجم و افلاک گم کرد صدا قافلهٔ زنگله بندش…
غنچه در فکر دهانت گوشهگیر خستهایست
غنچه در فکر دهانت گوشهگیر خستهایست گوهر ازسودای لعلت سر به دامن بستهایست نسبت خاصیست اهل عشق را با جور حسن زخم ما و تیغ…





