از حادث آفرینی طبع سقیم ما

از حادث آفرینی طبع سقیم ما بر سایه خورد پهلوی شخص قدیم ما آفاق را در آتش وآب جنون فکند خلد وجحیم صنعت امید وبیم…

Continue Reading...

از بسکه به تحصیل غنا حرص توجان ‌کند

از بسکه به تحصیل غنا حرص توجان ‌کند قبر است نگینی‌ که به نام تو توان‌ کند جزتخم ندامت چه‌کند خرمن ازبن دشت بیحاصل جهدی‌که…

Continue Reading...

شب‌که وصل آغوش‌پرداز دل دیوانه بود

شب‌که وصل آغوش‌پرداز دل دیوانه بود از هجوم زخم شوق آیینهٔ ما شانه بود عشق‌می‌جوشید هرجاگرد شوخی‌داشت‌حسن رنگ شمع از پرفشانی عالم پروانه بود یاد…

Continue Reading...

شب ‌گردش چشمت قدحی داد به خوابم

شب ‌گردش چشمت قدحی داد به خوابم امروز چو اشک آینهٔ عالم آبم تا چشم بر این محفل نیرنگ‌ گشودم چون شمع به توفان عرق…

Continue Reading...

یأس مجنون آخر از پیچ و خم سودا گذشت

یأس مجنون آخر از پیچ و خم سودا گذشت با شکستی ساخت دل کز طرهٔ لیلا گذشت غفلت ما گر به این راحت بساط ‌آرا…

Continue Reading...

یاد آن جلوه ز چشمم‌ گره اشک‌ گشاست

یاد آن جلوه ز چشمم‌ گره اشک‌ گشاست شوق دیدار پرستان چقدر آینه ‌زاست نذر کویی ‌ست غبار به هوا رفته‌ ی من باخبر باش…

Continue Reading...

وضع فلک آنجا که به یک حال نباشد

وضع فلک آنجا که به یک حال نباشد رنگ من و تو چند سبکبال نباشد تا وانگری رفته‌ای از دیدهٔ احباب آب آن همه زندانی…

Continue Reading...

هیهات تا که از نظرم رفت دلبرم

هیهات تا که از نظرم رفت دلبرم من خاک ره به سر چه‌کنم خاک بر سرم پوشید چشم از دو جهان ‌گرد رفتنش آیینه نقش…

Continue Reading...

هوس جنون زده ناکجا همه سو قدم زند از طمع

هوس جنون زده ناکجا همه سو قدم زند از طمع به‌کجاست‌کنج قناعتی ‌که در قسم زند از طمع به دو روزه فرصت بی‌بقا که نه…

Continue Reading...

همچو گوهر قطرهٔ خشکی عیانم‌ کرده‌اند

همچو گوهر قطرهٔ خشکی عیانم‌ کرده‌اند مغز معنی از که جویم استخوانم کرده‌اند زیر گردون تا قیامت بایدم آواره زیست سخت مجبورم خدنگ نُه کمانم…

Continue Reading...