غزلیات بیدل
بدزدگردن بیمغز برفراخته را
بدزدگردن بیمغز برفراخته را به وهم تیغ مفرسا نیام آخته را در این بساط ندامت چو شمع نتوان کرد قمارخانهٔ امید رنگ باخته را بهگردن…
بازم به جنون زد هوس طرح زمینی
بازم به جنون زد هوس طرح زمینی کز نام سخن تازه کنم قطعه نگینی حیرت به دلم ره نگشاید چه خیال است بوی نگهی بردهام…
باز برخود تهمت عیشی چو بلبل بستهام
باز برخود تهمت عیشی چو بلبل بستهام آشیانی در سواد سایهٔ گل بستهام نسخهٔ آیینهٔ دل دستگاه حیرتست چون نفس ناچار پیمان با تأمل بستهام…
با ما نه نم اشکی ونی چشم تری بود
با ما نه نم اشکی ونی چشم تری بود لبریز خیال توگداز جگری بود افسوس که دامان هوایی نگرفتیم خاکستر ما قابل عرض سحری بود…
آیین خود آرایی از روز الست استش
آیین خود آرایی از روز الست استش دل تحفه مبر آن جا کایینه به دست استش نخجیر فنا غیر از تسلیم چه اندیشد در رنگ…
این چه طاووسی نازست که اندوختهای؟
این چه طاووسی نازست که اندوختهای؟ پای تا سر همه چشمی و به خود دوختهای برق نیرنگ به این جلوه قیامت دارد شعله در پردهٔ…
ای نفس مایه درین عرصه چه پرداختهای
ای نفس مایه درین عرصه چه پرداختهای نقد فرصت همه رنگست و تو در باختهای صفحه آتش زدهای ناز چراغان چه بلاست تا به فهم…
ای ظفر شیفتهٔ همت نصرت فالت
ای ظفر شیفتهٔ همت نصرت فالت چمن فتح تبسمکدهٔ اقبالت آیت فضا و سخاشان تو را آینهدار نص تحقیق وفا ترجمهٔ اقوالت در مقامیکه شکوهت…
ای دلت صیاد راز، از لب مده بیرون نفس
ای دلت صیاد راز، از لب مده بیرون نفس کز خموشی رشته میبندد به صد مضمون نفس با خیال از حسن محجوب تو نتوان ساختن…
ای بینصیب عشق به کار هوس بخند
ای بینصیب عشق به کار هوس بخند بر بال هرزه پر دو سه چاک قفس بخند دل جمعکن به یک دو قدح ازهزار وهم برمحتسب…





