گشت جان از صدر شمس الدین یکی سوداییی

گشت جان از صدر شمس الدین یکی سوداییی در درون ظلمت سودا را داناییی یک بلندی یافت بختم در هوای شمس دین کز ورای آن…

Continue Reading...

عیسی روح گرسنه‌ست چو زاغ

عیسی روح گرسنه‌ست چو زاغ خر او می‌کند ز کنجد کاغ چونک خر خورد جمله کنجد را از چه روغن کشیم بهر چراغ چونک خورشید…

Continue Reading...

مطرب عاشقان بجنبان تار

مطرب عاشقان بجنبان تار بزن آتش به مؤمن و کفار مصلحت نیست عشق را خمشی پرده از روی مصلحت بردار تا بنگریست طفل گهواره کی…

Continue Reading...

فرست بادهٔ جان را به رسم دلداری

فرست بادهٔ جان را به رسم دلداری بدان نشان که مرا بی‌نشان همی‌داری بدان نشان که به هر شب چو ماه می‌تابی ز ابر دل…

Continue Reading...

نگارا تو گلی یا جمله قندی

نگارا تو گلی یا جمله قندی که چون بینی مرا چون گل بخندی نگارا تو به بستان آن درختی که چون دیدم تو را بیخم…

Continue Reading...

گفتم که ای جان خود جان چه باشد

گفتم که ای جان خود جان چه باشد ای درد و درمان درمان چه باشد خواهم که سازم صد جان و دل را پیش تو…

Continue Reading...

خلقان همه نیکند جز این تن که گزیدیم

خلقان همه نیکند جز این تن که گزیدیم که از سفهش بس سر انگشت گزیدیم گر هیچ گریزی بگریز از هوس خویش زیرا همه رنج…

Continue Reading...

خنب‌های لایزالی جوش باد

خنب‌های لایزالی جوش باد باده نوشان ازل را نوش باد تیزچشمان صفا را تا ابد حلقه‌های عشق تو در گوش باد دوش گفتم ساقیش را…

Continue Reading...

مطربا عشقبازی از سر گیر

مطربا عشقبازی از سر گیر یک دو ابریشمک فروتر گیر چونک در چرخ آردت باده خانه بر بام چرخ اخضر گیر ملک مستی و بیخودی…

Continue Reading...

مطربم سرمست شد انگشت بر رق می‌زند

مطربم سرمست شد انگشت بر رق می‌زند پرده عشاق را از دل به رونق می‌زند رخت بربندید ای یاران که سلطان دو کون ایستاده بر…

Continue Reading...