غزلیات مولانا
به لاله دوش نسرین گفت برخیزیم مستانه
به لاله دوش نسرین گفت برخیزیم مستانه به دامان گل تازه درآویزیم مستانه چو باده بر سر باده خوریم از گلرخ ساده بیا تا چون…
چشم تو ناز میکند ناز جهان تو را رسد
چشم تو ناز میکند ناز جهان تو را رسد حسن و نمک تو را بود ناز دگر که را رسد چشم تو ناز میکند لعل…
ای بر سر بازاری دستار چنان کرده
ای بر سر بازاری دستار چنان کرده رو با دگران کرده ما را نگران کرده ما را بگزیده لب کیم بر تو امشب و آن…
در شهر شما یکی نگاریست
در شهر شما یکی نگاریست کز وی دل و عقل بیقراریست هر نفسی را از او نصیبیست هر باغی را از او بهاریست در هر…
ز جان سوختهام خلق را حذار کنید
ز جان سوختهام خلق را حذار کنید که الله الله ز آتش رخان فرار کنید که آتش رخشان خاصیت چنین دارد که هر قرار که…
در عشق سلیمانی من همدم مرغانم
در عشق سلیمانی من همدم مرغانم هم عشق پری دارم هم مرد پری خوانم هر کس که پری خوتر در شیشه کنم زودتر برخوانم افسونش…
یار شو و یار بین دل شو و دلدار بین
یار شو و یار بین دل شو و دلدار بین در پی سرو روان چشمه و گلزار بین برجه و کاهل مباش در ره عیش…
ز رویت دسته گل میتوان کرد
ز رویت دسته گل میتوان کرد ز زلفت شاخ سنبل میتوان کرد ز قد پرخم من در ره عشق بر آب چشم من پل میتوان…
شوری فتاد در فلک ای مه چه شستهای
شوری فتاد در فلک ای مه چه شستهای پرنور کن تو خیمه و خرگه چه شستهای آگاه نیستند مگر این فسردگان از آتش تو ای…
من پار بخوردهام شرابی
من پار بخوردهام شرابی امسال چه مستم و خرابی من پار ز آتشی گذشتم امسال چرا شدم کبابی من تشنه به آب جوی رفتم ماهی…





